كردند ؛ فرموذ كه پيوسته ارواح روحانيان و كرام ارواح كرام به زيارت مردان حق مىآيند ؛ از آنها يكى مصباح « 2 » اللّه بوذ كه تمامت « 3 » مصابيح آسمانها ازو منوّرند و ازو نور مىگيرند
( 3 / 427 ) همچنان اولاد مدرّس روايت كردند كه روزى در خانهء پروانه مجمعى عظيم بوذ و حضرت شيخ در سماع مستغرق گشته ؛ مگر كمال الدين معرّف كه معروف كل كمالش گفتندى و هنوز كمال كلّش « 6 » دست نداذه بوذ ، پشت بسوى روى مولانا كرده با منكران فسوسى به افسوس مشغول گشته بوذ ؛ ياران او را برگرفتند و از صفّهء خانه زير انداختند و آن ديگران از وهم ياران گريزان شذند ؛ چون به مدرسه مراجعت افتاذ حضرت شيخ فرموذ كه چلبى شمس الدين اگر تلخ نباشى بخورندت و اگر گرك نباشى بدرندت با گبزان گبزى و با نغران نغزى
شعر ( رمل )
با بذان بذ باش و با نيكان نكو * جاى گل گل باش و جاى خار خار
يارِ معنىدار بايذ خاصّه اندر دوستى * تا توانى دوستى با يارِ معنىدار دار
( 3 / 428 ) همچنان « 15 » كتبهء كلام و حفظهء كرام روزى از حضرت مولانا پرسيذند كه مجلّدات مثنوى را بر همديگر ترجيحى و تفضيلى هست ؟
فرموذ كه ثانى را بر اوّل فضيلت چنانست كه آسمان دوم را بر اوّل و سوم را بر دوم و همچنان ششم را بر پنجم ؛ چنانك تفضيل ملكوت بر عالم ملك و تفضيل جبروت بر ملكوت الى ما لا نهاية و همچنان
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 427 - 428 )Z130 آB122 آK263953 , I , H ; 494 , I , T
( 2 ) مصباحBK: مصابيحZ- -
( 3 ) تمامتBK: -Z- -
( 6 ) كلشZ: كليشBK- -
( 15 ) همچنانZK: -B