كرد و بگذشت ؛ همچنان به استخوانى ديگر رسيذه ديذ « 1 » كه عقربى بر آن نشسته عقوبتش مىكنذ ؛ نظر كرده او را نپوشانيذ و بگذشت ؛ صحابى سؤال از كيفيّت آن حال « 3 » كردند ؛ فرموذ كه آن استخوان اوّلين از آن مظلومى بوذ كه پيوسته قلان ظالمان مىكشيذ ، رحمت كردم و وى را پوشانيذم و اين « 5 » استخوان ديگر از آن ظالمى بوذ كه اصلا در رعايت رعيّت نبوذ و تعدّى مىنموذ ؛ حق سبحانه « 6 » و تعالى از ظلمت ظلم « 7 » او « 8 » صورت عقربى ساخته است تا روز نشور مرا ورا عذاب مىكنذ ، امر نبوذ كه او را بپوشانم ، همچنان بگذاشتم و بگذشتم تا اولو الابصار از ديذهها عبرتى ريخته عبرتى « 9 » گيرند و از گناهان كرده استغفار كنند و از انتقام
إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقامٍ
( 3 / 4 ؛ 5 / 98 ) ترسان و هراسان باشند
شعر ( رمل )
پس بدندان بىگناهان را مگز * فكر كن از ضربتِ نامُحْتَرَز « 12 » گر به دندانش گزى پُرخون كُنى
دردِ دندانت بگيرذ چون كُنى
« 13 » همانا كه پروانه زارىكنان بيرون آمذه آن روز به شكرانهء ارشاد آن حضرت تمامت علما و فقرا و اصحاب را عطاها و مبرّات ارزانى داشت
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) ديد كهBK: -Z- -
( 3 ) حالZ: + سؤالBK- -
( 5 ) و اينZK: و آنB- -
( 6 ) سبحانهBK: -Z- -
( 7 ) ظلمBK: -Z- -
( 8 ) اوBK: + وZ- -
( 9 ) عبرتىZعبرىBK:
( 12 ) پس . . . نامحترز :NM، ج 4 ، ص 444 / 2815 ؛AM399 / 2
( 13 ) كر به دنداش . . . چون كنى :NM، ج 1 ، ص 81 / 1316 ؛AM، ص 35 / 22