( 3 / 417 ) همچنان « 1 » از كرام اصحاب منقولست كه روزى حضرت مولانا سخنان فريد الدين عطّار رحمة اللّه عليه مطالعه مىفرموذ ؛ بو الفضولى گفته باشذ كه كلام عطارست ؛ فرموذ كه اى غرخواهر پس من كيستم ؟
هم از حضرتش عزيزى پرسيذ كه لا مكان چه جاست « 4 » و كجاست ؟
فرموذ كه لا مكان جان و دل مردانست
مگر روزى صوفى پرسيذ كه معنى آن چيست ؟ فرموذ كه آن سخاست كه در راه حق از سر جان و دل برخيزذ
شعر « 8 » ( هزج )
جان باشذ و دل سخاى درويش * اينست اصولِ هر سخائى
( 3 / 418 ) همچنان عزيزى روايت كرد كه روزى حضرت مولانا از من قلمى درخواست كرد و بر ديوارى سطرى چند بنوشت كه اى مرد ! اگر تو ده مردهء ، خويش را يك مرده بنماى « 12 » كه مقابل تو دو مرد و يا سه مرد خواهذ آمذن و تو همه را خواهى شكستن ؛ اكنون تو نيممرده نيستى و خويشتن را صذ مرده مىنمائى ، العياذ باللّه اگر برابر تو دويست مرده بيايذ حال تو چون خواهذ بوذن ؟
( 3 / 419 ) همچنان « 16 » محقّقان اخيار و مدقّقان اخبار روايت كردند كه يكى جمعيّت عظيم ساخته بوذ و جميع اكابر آن جايگاه حاضر گشته ، مگر نازنين خواجهزاذهء « 18 » ارادت آورده مريد شذ ؛ حسودى گفته باشذ كه عجب اين مريد
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 417 - 419 )Z128 بB120 بK259 - 2605 - 453 , I , H ; 884 , I , T
( 1 ) همچنانK: -BZ- -
( 4 ) جاستZB: جايستK- -
( 8 ) شعرK: مصراعZ-B- -
( 12 ) بنماىZK: بنمائىB- -
( 16 ) همچنانZK: -B- -
( 18 ) زاذهZK: -B