تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
همچنان كلام حكمت و اسرار احرار را بهر كسى نشايذ گفتن ؛ بلك منع و ستر آن از جملهء واجباتست كه لا تعطوا الحكمة غير أهلها فتظلموها الى آخره و تا كسى محلّ آن اسرار و قابل آن ديذار نبوذ نشايذ نموذن و نامحرم را گستاخ كردن

فصل فى بعضِ لطائفهِ قَدَّسَ اللّهُ سِرَّهُ

( 3 / 412 ) ناقدان اخيار و ناقلان اخبار روايت چنان كردند كه روزى حضرت سلطان ولد را چند دينارى ضايع شذه بوذ ؛ تمامت خانها را درهم زذه از آن درهم اثرى پيذا نشذ و همه درهم آن عاقبت در ميان كتب براذر علاء الدين قيرشهرى « 9 » موجود شذ ؛ همچنان حضرت ولد بتوبيخ و تقريع آغاز كرد ، عتابها كرد و سقطها مىداذ ؛ حضرت مولانا فرموذ كه بهاء الدين على نه كه حرف جرّست ؟ اگر على جرّ نكنذ پس چه كنذ ؟ هر دو صفا شذند ( 3 / 413 ) همچنان « 13 » محموده خاتون نامى را به عزيزى داذه بوذند ؛ مگر بطبع داماذ موافق نيفتاذه « 14 » با وى دخول نكرد و هر دو در خانهء گردك مقبوض و سردك مانده بوذند و قبض عظيم ايشان را فروگرفته بوذ ؛ از ناگاه حضرت مولانا از در گردك درآمذه مبارك باذ كرد و دينارى چند نثار فرموذه فرموذ كه نى نى محموده قابض نباشذ ؛ در محموده قبض چه كار دارذ ؛ همان ساعت در هر دو بسطى روى نموذه
هامش
( 3 / 412 - 413 )Z127 بB120 آK258353 , I , H ; 584 , I , T
( 9 ) برادر . . . قيرشهرىZB: علاء الدين برادرشB- - ( 13 ) همچنانBK: -Z- - ( 14 ) نيفتاذهZK: نيفتادB