باشى ملك سبحانه و تعالى مملكت دين و دولت دنيا و آخرت را بر تو نگاه دارذ ؛ السلام عليكم « 2 » و رحمة اللّهگويان هى برخاست ؛ پروانه سجدهكنان بيرون آمذه و بسى انعامها كه ياران را فرموذ « 3 »
( 3 / 411 ) همچنان روايت كردند كه روزى حضرت مولانا در معنى اين بيت معانى مىفرموذ
شعر ( رمل )
تا نگوئى سرِّ سلطان را به كس * تا نريزى قند را پيشِ مگس
« 7 » حكايتى « 8 » فرموذ كه شخصى بجانب شهرى عزيمت كرده بوذ تا طرّارى آن قوم را دريابذ و در آنجا به عيّارى مشغول شوذ ؛ ناگاه به محلّهء رسيذ ؛ كوذكى را ديذ كه كليچهء بر دست گرفته بوذ و مىخورذ ؛ اين عيّار ازو درخواست كرد ؛ كوذك گفت : نمىدهم ؛ بجدّ گرفت ؛ كوذك گفت : همچون « 12 » گاو بانگى بزن تا بدهم ؛ عيّار سو بسو نظر كرد ، هيچ كسى نديذ ؛ از غايت جوع البقر بقروار بانگى بكرد ؛ گفت : اكنون بده ؛ گفت : نمىدهم ، از آنك ماذر و پذر من سپردهاند كه كليچه را به گاو مده كه لايق گاو كاه باشذ
شعر ( رمل )
قند خر را گر طرب انگيختى * پيشِ خر قِنْطارِ شكّر ريختى
« 17 »
. . . . . . . . . .
هامش
3 / 411 )Z127 بB119 بK257253 , I , H ; 484 , I , T
( 2 ) عليكمZK: عليكB- -
( 3 ) فرموذZBK: فرموذهhZ- -
( 8 ) حكايتىZK:
حكايتB- -
( 12 ) همچونBK: -Z( 7 ) تا نكوئى . . . مكس :NM، ج 3 ، ص 4 / 20 ؛AM، ص 193 / 10
( 17 ) قند . . . ريختى :NM، ج 6 ، ص 280 / 162 ؛AM؛ ص 554 / 15