تا توانى بىتوانى چهار قبله را خدمت كن و خدمت آن چهار قبله را بر خوذ لازم دان ؛ پروانه سر نهاذ كه ما قبله يكى مىدانيم ، سه قبلهء ديگر كذام است ؟ فرموذ كه اوّل قبلهء نمازست ، به روزى پنچ بار ؛ دوم آسمان ، قبلهء دعاست ، تا چون احتياج افتذ روى بسوى قبلهء دعا كنى و بزارى تمام ملتمس خوذ را دريوزه كنى ؛ سوم پاذشاهان ، قبلهء حاجات درماندگاناند و ملجاء مظلومان ، تا چون مظلومى و درماندهء روى بسوى تو « 7 » آرذ حاجت او را روا كنى تا حق تعالى حاجت دينى و دنياوى تو روا كنذ
شعر ( خفيف )
تا توانى درونِ كس مخراش * كاندرين راه خارها باشذ
كارِ درويشِ مستمند برآر * تا ترا نيز كارها باشذ
چهارم دل مردان خذا ، قبلهء نظر حق است و از مكوّنات « 12 » عالىتر و برتر ؛
شعر ( رمل )
آن دلى كز آسمانها برترست * آن دلِ ابدال « 14 » يا پيغامبرست « 4 » مسجدى كآن در درونِ اولياست
سجدهگاهِ جمله است آنجا خذاست
« 15 » زينهار نگاهدارى تا سنگ فجور در آن دلها نيندازى و با غير او نپردازى و همچنان چون تو باخلاص تمام و اهتمام تام طرف حق را نگاه داشته
. . . . . . . . . .
هامش
( 7 ) توZK: تراB- -
( 12 ) مكوناتZB: مكنوناتK- -
( 4 )BابدالZB: + وK( 14 ) آن . . . پيغامبرست :NM، ج 3 ، ص 128 / 2248 ؛AM، ص 251 / 16
( 15 ) مسجدى . . . خذاست :NMج 2 ، ص 421 / 3111 ؛AM، ص 174 / 12