آبگرم رفته بوذيم ؛ همچنان ده روز تمام در اندرون آب گرم بنشست و هيچ افطارى نفرموذ و از ناگاه تركى كاسهء بزرگ ماست آورده « 2 » در آنجا سير بسيار كرد و افطار نموذ ؛ پس از آن چهل روز ديگر بذوق سماع مشغول شذ و اصلا چيزى نخورد ؛ چه آن پاذشاه انام اغلب ايام تعبير زمان خوذ برين نسق مىفرموذ « 4 »
( 3 / 407 ) همچنان روزى در ميان معرفت فرموذ « 5 » كه درويشى را كه پيوسته در طلب خذاست و از خلق انقطاع كلّى نموذه سالك مسالك ممالك عشق است ، چهل خواجهء منعم محبّ مالبخش مىبايذ تا خدمت او كنند و ما لا بدّ او را من جميع الوجوه تدارك سازند و او را به هيچچيزى مفتقر نگردانند تا او بفراغ بال پروبال بگشوذه « 9 » بقال و حال خوذ مشغول گردذ و مستغرق وصال حق شوذ و جهت دور آن قربتى حاصل كنذ و اغلب انبيا و اوليا را تا اين آلت دست نداذ آن حالت روى ننموذ و هذه كفاية لاصحاب الهداية
( 3 / 408 ) همچنان خدمت خلاصة الاصحاب مظهر نور عمرى شيخ جمال الدين قمرى رحمة اللّه عليه چنان روايت كرد كه روزى سلطان عزّ الدين كيكاوس انار اللّه برهانه به زيارت حضرت مولانا آمذه بوذ ؛ چنانك مىبايذ بوى التفاتى نفرموذ ، بمعارف و نصايح مشغول نشذ ؛ سلطان اسلام بندهوار تذلّل نموذه گفت : تا حضرت مولانا به من پندى دهذ ؛ فرموذ كه چه پندى دهم ؛ ترا شبانى فرموذهاند « 18 » گركى مىكنى ؛ پاسبانيت
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 407 - 408 )Z126 بB118 بK255943 , I , H ; 084 , I , T
( 2 ) آوردهZB: آوردK- -
( 4 ) فرموذZBK: فرموذهhZ- -
( 5 ) فرموذZBK: فرموذهhZ- -
( 9 ) بكشوذهBK: كشودهZ- -
( 18 ) فرموذهاندhZBK: فرموذهZ