كردهء ؟ گفت : نى ؛ فرموذ كه برو همه را ببين و بگذر آنگاه بيا و مريد شو ، تا مباذا كه در خلوات آن زهد صرف تو ترا رهزنى كنذ و عجى در باطن تو سر زنذ و بكلّى ذلول شيطان ذليل ذليل شوى و از شومى خوذبينى از خذابينى محروم مانى ؛ چه از ديذ طاعات عجب و هستى مىزايذ و از ديذن گناهان مسكنت و شكستگى « 5 » سر مىزنذ ؛ پس مرد مردانه آنست كه روز بروز بيشتر شوذ و پيشتر روذ و دمبهدم از قال به حال ارتحال نمايذ ؛ همانا كه درين راه تعلّق و توقّف موجب هلاك تست
( 3 / 401 ) همچنان روزى حضرت مولانا فرموذ كه شيخ اوحد الدين در عالم ميراث بذ گذاشت ، فله وزرها و وزر من عمل بها
شعر ( رمل )
هركه او بنْهاذ ناخوش سنّتى * سوى او نفرين روذ هر ساعتى
نيكوان راهست ميراث از خوشآب * آنچه ميراثست أوْرَثْنَا الكِتاب
« 12 » ( 3 / 402 ) همچنان يكى سؤال كرد كه در زوايا و خوانيق پيوسته كوزهها را برابر قبله مىنهند ، چه معنى دارذ ؟ فرموذ كه چون مسافرى غريب از در مقام درآيذ بايذ كه هيچ نگويذ و از توجّه كوزه استدلال قبله كرده « 16 » اوّل دو ركعت نماز كنذ ؛ پس « 15 » آنگه به حاضران سلام دهذ و سخن گويذ و در مذهب بعضى اوّل « 17 » سلام دهذ و نماز كنذ آنگاه به سخن گفتن مشغول شوذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 401 - 402 )Z125 بB117 بK252543 , I , H ; 574 , I , T
( 5 ) شكستكىZK: شكستىB- -
( 16 ) كردهZK: -B- -
( 15 ) پسBK: -Z- -
( 17 ) اولZK: -B( 12 ) هركه . . . الكتاب :NM، ج 1 ، ص 46 / 743 ، 747 ؛AM، ص 20 / 7