يعنى كه حق سبحانه و تعالى خواست بندگان خاصّ خوذ را بىامهالى و اهمالى « 1 » قبل الممات و بعد الممات بوى مىدهذ ؛ چنانك در شهرى آتش عظيم افتاذه بوذ و اصلا كشته نمىشذ ؛ قطبى از آن حال تفحّص كرد ؛ ديذ كه درويشى را آرزوى كباب شذه بوذ و آتش نمىيافت ؛ چون از آنجا فارغ شذ ، پف كرد و آتشها فرومرد
( 3 / 395 ) همچنان خدمت شيخ محمود نجّار روايت كرد كه پيوسته حضرت خذاوندگار از خدمت شيخ محمّد خادم سؤال كردى كه امروز در خانهء ما چيزى هست ؟ اگر گفتى خيرست ، هيچ نيست ، منبسط گشتى و شكرها كردى « 9 » كه للّه الحمد و المنّه كه « 10 » خانهء ما امروز به خانهء پيغامبر ما مىمانذ و اگر گفتى كه ما لا بدّ مطبخ مهيّا است و چيزى كم نيست منفعل گشتى و گفتى كه ازين خانه بوى فرعونى مىآيذ
و گويند در بندگى ايشان هرگز شمعى ور نكردندى به غير از چراغ بزر نبوذى و گفتى هذا للملوك و هذا للصعلوك
( 3 / 396 ) همچنان خدمت مولانا اختيار الدين كه از كبار اصحاب بوذ روايت كرد كه روزى در حضرت مولانا نشسته بوذيم ، از ناگاه برخاست و عليك السلام كرد و بنشست و ما هيچ كسى را نديذيم ؛ بعد از آن فرموذ كه پيشتر آ
افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ
( 37 / 102 ) مىكن هر آنچ كردنيست ؛ حضرت چلبى حسام الدين سر نهاذ و از آن حال بازپرسيذ ؛ فرموذ كه ديذم شخصى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 395 - 396 )Z124 آB116 آ - 117 بK25034 - 243 , I , H ; 174 , I , T
( 1 ) امهالى و اهمالىKB: امهال و اهمالZ- -
( 9 ) كردى كهZK: كردىB- -
( 10 ) المنه كهZK: و المنهB