تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
ازرق چشمى پرخشمى ، زرد صورتى پيشم آمذ و سلام كرد كه من تبم و مرا حمّى خوانند ؛ دستورى داذم تا مرا سه روز مهمان باشذ ؛ فى الحال لرزيذن گرفت ، چون سه روز منقضى شذ ديگر زحمت تب را نديذ و به موافقت حضرتش جميع ياران را سه سه « 4 » روز تب گرفت ( 3 / 397 ) همچنان « 5 » منقولست از حضرت سلطان الخلفاء چلبى حسام الدين رضى اللّه عنه كه او فرموذ كه در سفر شام ملازم مولانا بوذم ؛ همانا كه در دمشق در مدرسهء درآمذيم ؛ مىبينذ كه جماعت فقها در عرض پاك بهاء ولد خبث فقيهانه مىكردند كه چرا شايذ كه او را سلطان العلماء گويند و عالميان را سغبهء « 9 » خوذ كرده « 10 » از قربت اللّه دم مىزنذ و خوذ را اللّهى مىخوانذ و در آن گفتن مساوى گرم شذه بوذند ؛ حضرت مولانا با ايشان اتّحاد نموذه هيچ نمىگفت ؛ مگر از آن جماعت يكى او را دريافته خاموش شذند ؛ چون از مدرسه بيرون آمذيم آن شخص حال را با فقها گفته باشذ كه اين مرد فرزند بهاء ولدست ؛ همشان سرباز كرده عذرها خواستند و انصاف درويشانه داذه مهمانىء عظيم كردند ؛ فرموذ كه مقصود ما خوشى شماست ، پيوسته ما طالب آن خوشىايم ( 3 / 398 ) همچنان « 16 » منقولست كه روزى معين الدين پروانه به زيارت شيخ صدر الدين آمذه بوذ و در آن صحبت حكايات ادرارات مىكردند و در آن زمان مگر جهت اصحاب هر روز نيم دينار ادرارى مىداذند ؛ . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 397 - 398 )Z124 ب 125 آB117 آK251 - 252443 , I , H ; 374 , I , T
( 4 ) سه سهKB: سهZ- - ( 5 ) همچنانZK: -B- - ( 9 ) شغبهZK: شعبهB- - ( 10 ) كردهB: كردZK- - ( 16 ) همچنانBK: -Z