مىكنذ و تحسين مىفرمايذ ؛ شيخ بيذار شذه از شاذى در جهان نمىگنجيذ و در آن انديشه فرورفته بوذ ؛ از ناگاه ديذ كه حضرت مولانا از در درآمذ « 2 » و در همان مقام كه برابر « 3 » مصطفى نشسته بوذ بنشست و آن مشكلات را بر شيخ مكرّر كردن گرفت تا نيك مقرّر شوذ ؛ « 4 » شيخ نعرهها بزذ و حالها نموذ و باخلاص تمام شكرها مىكرد كه در زمان آن چنان سلطانى شيخ زمان بوذ مشار اليه شذ « 6 » و مدار عليه
( 3 / 379 ) همچنان « 7 » از كبار احرار رضى اللّه عنهم چنان منقولست كه روزى حضرت مولانا از پيش دكّان شيخ صلاح الدين زركوب قدّس اللّه سرّه مىگذشت ؛ همانا كه آواز طقطق ضرّابان به گوش مباركش رسيذه « 10 » بسماع و چرخ مشغول شذ و هنگامهء عظيم جمع آمذ ؛ به خدمت شيخ صلاح الدين خبر كردند كه مولانا بسماع شروع فرموذه است ؛ شيخ به شاگردان خوذ اشارت كرد كه دستها را از ضرب وامگيريذ ؛ چه اگر زر ورق تلف شوذ باكى نيست ؛ از وقت ضحى تا قرب نماز ديگر در سماع بوذ ؛ بعد از آن فرموذ كه بس كنيذ ؛ آن بوذ كه گويندگان رسيذند و سماع را بجدّ گرفته اين غزل را سرآغاز فرموذ :
شعر ( هزج )
يكى گنجى پذيذ آمذ در آن دكّانِ زركوبى * زهى صورت زهى معنى زهى خوبى زهى خوبى
الى آخره
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 379 )Z122K244633 , I , H ; 364 , I , T
( 2 ) آمذZK: آمدهB- -
( 3 ) برابرZB: حضرتK- -
( 4 ) شوذZB: شذK- -
( 6 ) شذhZBK: -Z- -
( 7 ) همچنان . . . ص 430 / 7 كردندZK: -B- -
( 10 ) رسيذهKB: رسيدZ