شيخ بدكّان درآمذه ديذ كه تمامت « 1 » دكّان پرزرورق شذه بوذ و سندان و هر آلتى كه بوذ زرّين گشته ؛ شيخ فرياذكنان بيرون آمذ و در پاى مبارك « 3 » مولانا مىغلطيذ ؛ همان دم فرموذ كه « 2 » دكّان را يغما كردند و از سر كار برخاسته « 4 » در حلقهء بيكاران نگين كار شذ و آن بوذ كه از آن عنايت مشهور جهان گشت و گويند سندان زرّين را شاگردان شيخ پنهان كرده بوذند ؛ فروخته اخراجات سماعها كردند و ياران عزيز را بخش كردند « 7 »
( 3 / 380 ) همچنان خدمت رئيس الاصحاب چلبى جلال الدين المعروف بابن اسفهسالار رحمه اللّه حكايت كرد كه مرا در عالم جوانى خواب عظيم زحمت مىداذ و دايما سرگران مىبوذم ؛ به حضرت مولانا از غلبهء خواب شكايت كردم ، فرموذ كه خشخاش بسيار آوردند و شير آن را برگرفتند و على الرّيق مرا درخورانيذ ؛ همان بوذ كه « 12 » از آن گرانى در من اثرى نماند و بعنايت او آن بخارات از دماغ من زائل شذ و سر سبك گشتم و دايما اسرار خذاوندگار را « 14 » مذكور نبشتى ، هفت شبانروزى گذشتى كه خوابش نبردى
( 3 / 381 ) همو « 16 » روايت كرد كه روزى حضرت مولانا در باغ خليفة اللّه بين خليقته چلبى حسام الحق و « 17 » الدين قدّس اللّه سرّهما بوذ و آن روز سماع عظيم شذ از اوّل روز تا وقت عصر ؛ همانا كه تقاعد فرموذه هر دو دستان مبارك خوذ را بالا برداشته آواز داذ كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 380 - 381 )Z122 بB115 آK245733 , I , H ; 56 - 464 , I , T
( 1 ) تمامتK: -Z- -
( 3 ) مباركK: -Z- -
( 2 ) كهK: -Z- -
( 4 ) برخاستهZ: برخاستK- -
( 7 ) بخش كردندK: داذندZ- -
( 12 ) كهZB: -K- -
( 14 ) خذاوندكار راKB: خذاوندكارZ- -
( 16 ) هموKB: همچنانZ- -
( 17 ) الحق وZK: -B