شهر سفر بايذ « 1 » كردن كه لشكر مغل مىرسذ و حلب را خراب مىكنذ ، همان بوذ كه به طرف دمشق روانه شذيم در عقب « 2 » لشكر مغل رسيذه « 3 » حلب را خراب و يباب كرد و بيچاره بقّال را پاره پاره كردند
( 3 / 377 ) همچنان كرامات ديگر كه از حضرتش در راه شام مشاهده كردم و شجاعت پنهانى او را آشكار « 5 » ديذم آن بوذ كه ساربان اشتران ما در منزلى بجدّ گرفت كه البتّه اين جايگاه نزول كنيم ؛ حضرت مولانا تمكين نداذ ؛ باز لجاج كرده پيش آمذ كه من نمىروم ؛ حضرت مولانا مشتى بر بناگوش او فروكوفته در حال نگونسار شذ ، هر دو دستش را محكم ببسته بر دوش مبارك بگرفت و روانه شذ ؛ همچنان قرب يك فرسنگ راه رفته در سبزهگاهى و خوش گياهى فرونهاذ و فرموذ كه اى ابله ! گيرم كه در حقّ ما رحمتى و شفقتى ندارى ، غم اشتران خوذ نيز « 12 » نخورى ؟ چه آن منزل خشكستان « 13 » بوذ و امشب آن منزل منزلگاه لشكر مغل خواهذ شذن و حوالىء آن را زير و زبر خواهند كردن ؛ آن بوذ كه لشكر مغل منزل به منزل در پى ايشان مىرسيذند و ولايت حلب « 15 » را خراب كرده جلب حلب كردند
( 3 / 378 ) همچنان از شيخ كمال الدين منقولست كه شبى خدمت شيخ صدر الدين رحمة اللّه عليه مصطفى را صلّى اللّه عليه و سلّم در خواب ديذ و مشكلات مسائلى كه برو پوشيذه بوذ استفسار كرده برو كشف مىشذ و مىديذ « 19 » كه حضرت مولانا برابر رسول نشسته است و قول او را تصديق
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 377 - 378 )Z121 بB115 آK243533 , I , H ; 264 , I , T
( 1 ) بايذZK: مىبايدB- -
( 2 ) كه . . . در عقبKB: -Z- -
( 3 ) رسيدهKB: مىرسيذهZ- -
( 5 ) آشكارZK: آشكار راB- -
( 12 ) نيزB: -ZK- -
( 13 ) خشكستانKB: خشكانZ- -
( 15 ) حلبKB: جلبZ- -
( 19 ) مىديدKB: مىديذمZ