تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
( 1 / 38 ) همانا كه چون از عالم رحلت كرد ، غسّال را حاضر كردند تا وى را بشويذ ؛ مگر غسّال دست دراز كرده تا ستر عورت را برگيرذ و طهارت دهذ ؛ حجّاج دست او را چنان سخت بگرفت كه بىهوش گشت و فرياد عظيم برآورد ؛ اصحاب چندانى كه قوّت كردند ، دست غسّال را از چنگ او نتوانستند رهانيذن ؛ به حضرت خذاوندگار خبر كردند ، بيامذ و شفاعتها كرده و در گوش حجّاج آواز داذ كه معذور دار ، ترا ندانست ، گناه او را به من بخش « 7 » ؛ همان ساعت دست او را بگذاشت ؛ بعد از روز سوم غسّال نيز نقل كرد ( 1 / 39 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت سلطان ولد فرموذ كه جدّم بهاء ولد در سنّ هشتاد و پنچ‌سالگى نقل فرموذ « 9 » ( 1 / 40 ) گويند كه « 10 » پيوسته بهاء ولد « 11 » گرد گورستانها گشتى و دعاها كردى كه خذايا ما را خوشخو گردان و باركش گردان ، و فرموذى كه بروز تفرّج گورستان كنيذ و به شب كواكب ثواقب آسمان را مطالعه نمائيذ كه سنّت و وصيّت پيغمبر ماست عليه السلام « 13 » تا عجائبها بينيذ « 14 » ( 1 / 41 ) همچنان مرويست كه از غايت رياضت و مجاهدات حضرت بهاء ولد را چند دندان معدود در دهان بيش نمانده بوذ ؛ از تهجّدات شب و اجتهادات روز يك لحظهء فارغ نمىشذ « 16 » ؛ چه اصحاب حال از آن حال پرسيذند ، گفت : جهت فرزندان و ياران ماست ( 1 / 42 ) مگر شبى عزيزى روشندل حضرت بهاء ولد را بخواب ديذ كه « 18 » فرق مباركش بر ساق عرش مجيد سائيذه بوذ و به‌غايت بلند گشته ، سؤال . . . . . . . . . .
هامش
( 1 / 38 - 42 )Z13 بB13 بK3433 - 23 , I , H ; 04 , I , T
( 7 ) بخشZB: ببخشK- - ( 9 ) فرموذZB: فرمودهK- - ( 10 ) كويند كهB: كويندZK- - ( 11 ) ولدZK: -B- - ( 13 ) عليه السلامZK: -B- - ( 14 ) بينيذZK: بيننذB- - ( 16 ) نمىشذZK: نمىشدهB- - ( 18 ) كهZK: -B