تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
( 1 / 33 ) همچنان حضرت سلطان ولد قدّس اللّه لطيفته « 1 » روايت كرد كه روزى حضرت پذرم در تربت مولاناى بزرگ مراقب نشسته بوذ ؛ بارها لا حول و لا قوّت الّا باللّه العلى العظيم مىفرموذ ؛ پرسيذم كه موجب لا حول و لا قوّت « 4 » چيست ؟ گفت : يكى « 5 » در صحراى فلوباط « 2 » اسب مىدوانيذ « 6 » ؛ گفتم : چه باشذ ؟ گفت : از بهاء ولد نمىترسند كه اين جايگاه آسوذه است ( 1 / 34 ) همچنان درويشى روايت كرد كه روزى حضرت خذاوندگار به زيارت تربهء بهاء ولد آمذه بوذ و همان عادت داشتى كه هر « 7 » حالى و مشكلى و واقعهء كه واقع شذى به تربت پذر آمذى و مراقب گشته آن عقده را حلّ كردى ، و از روضهء ضريح « 9 » پذر صريح جواب صواب شنيذى ؛ از ناگاه سوارى همچون برق دوان دوان از كنار تربه درگذشت و او را معروف ولد فخر الدين شاهد مىگفتند ، و او از جملهء خواصّ حضرت سلطنت بوذ ؛ خذاوندگار قوى منفعل گشته « 12 » ، از آن حضور بازآمذ و فرموذ كه اين شخص نمىدانذ كه عروق بهاء ولد گرداگرد تربه را فرا گرفته « 13 » است و جسم مبارك او درين مرقد مدفونست ؛ در حال آن سوار را اسبش به زمين زذه چندانى كشيذ كه پاره پاره‌اش كرد « 15 » ، تا بىادبان راه و مغروران جاه آگاه شوند و عبرت گيرند و از غيرت اولياء هراسان باشند و از سر سرور غرور كستاخى و جرأت نكنند . . . . . . . . . .
هامش
( 1 / 33 - 34 )Z12 بB12 بK3192 , I , H ; 63 , I , T
( 1 ) لطيفتهZK: لطيفهB- - ( 4 ) قوتBK: -Z- - ( 5 ) يكىZK: -B- - ( 6 ) دوانيذZK: دوانندB- - ( 7 ) هرZ: در هرB - K- - ( 9 ) ضريحZB: -K- - ( 12 ) كشتهZK: كشتB- - ( 13 ) فرا كرفتهZK: فروكرفتهB- - ( 15 ) كردZB: مىكردK( 2 ) صحراى فلوباط : حالا به اين نام در نزديك قونيه صحرائى معلوم نيست ، ولى اسمش در كتب قديم ديگر نيز ذكر شده است ( ر . ك . به ابن بىبى : ص 611 ، 690 ، 692 ، 699 ، اقسرايى ؛ ص 50 ( بنام فيل‌آباد ) ؛ منشآت فريدون بيك ، ج 1 ، ص 398 )
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 38 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي