بوذه است كه روزى حضرت بهاء ولد در مسجد سلطان تذكير مىفرموذ و تمامت علماء و فقراء و امراء و سلطان حاضر بوذند و حضرت بهاء ولد در سبب نزول هر آيتى و تحقيق آن و اسرار هر كلمهء گوناگون تفسيرها تقرير مىكرد و بسط كلام مىفرموذ ؛ مگر در ضمير بدر الدين گوهر « 4 » تاش گذشته باشذ كه زهى ذهن صافى و استحضار عظيم و مطالعهء بسيار كه چندين اقاويل و امثال بيان مىكنذ و اين مقدور « 6 » هيچ مفسّرى و مذكّرى نيست ؛ همانا كه از سر منبر اشارت فرموذ كه امير بدر الدين عشرى بخوان ؛ از غايت دهشت و هيبت سلطان بغتة سورهء
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
( 23 / 1 ) سرآغاز كرد ، فرموذ كه اكنون بىاستحضار و مطالعهء بسيار بشنو تا چند آذينه در تحقيق كلمهء قد تفسير و معانى مىفرموذ ؛ غريو از نهاذ خلايق برخاست ؛ فى الحال بدر الدين گوهر « 11 » تاش ضمير خوذ را به حضرت « 12 » سلطان عرضه داشته « 14 » فروذ آمذ « 17 » و پايهء منبر را بوسه داذه « 18 » بنده و مريد « 13 » شذ ؛ بهاء ولد فرموذ كه براى شكرانهء اين حالت جهت فرزندان من مدرسهء بساز ؛ آن بوذ كه مدرسهء خذاوندگار را ساخته و وقفها نهاذ و چندانك در قيد حيات « 15 » بوذ ، در قند حيات بوذ و وجود خوذ را بكلّى وقف خانذان او ساخته بوذ « 16 »
( 1 / 46 )
الحكاية
: همچنان منقولست كه خدمت خليفهء بغداذ شيخ شهاب الدين سهروردى را رحمة اللّه عليه به خدمت سلطان علاء الدين كيقباذ
هامش
( 1 / 46 )Z14 بB14 بK3653 , I , H ; 44 , I , T
( 4 ) كوهرZK: كهرB- -
( 6 ) مقدورZK: استطاعتB- -
( 11 ) كوهرZK:
كهرB- -
( 12 ) به حضرتZK: -B- -
( 14 ) داشتهZ: داشتKB- -
( 17 ) آمذZK: آمذندZ- -
( 18 ) داذهZK: + وB- -
( 13 ) و مريدZK: مريدB- -
( 15 ) حياتZK: حناب ( ؟ )B- -
( 16 ) ساخته بودZK: ساختهB