تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
شعر ( رمل )
بذ « 2 » ز كستاخى كسوفِ آفتاب * شذ عزازيلى ز جرأت ردِّ باب
( 1 / 35 ) همچنان منقولست كه تصرّف حضرت بهاء ولد در حقّ مريدان خوذ به مثابتى بوذ كه چون بسر وقت شيخ درآمذندى فرموذى كه با چشمان آلوذه به روى من نگاه مكنيذ « 5 » و چشمهاى خوذ را بقطرات عبرات فروشوئيذ پس آنگاه به روى مردان حق نگاه كنيذ تا مگر شعشاع آن انوار غيبى و عينى را توانيذ ديذن ؛ و همچنان خطاب كردى كه هى فلان تو در راه بر روى شاهدى نظر انداخته‌اى كه زناء العيون النظر از صحبت ما غيبت كن و يكى را فرموذى كه تو كوذكى را تفرّج كردهء ؛ خوذ را طهارت ده كه حضرت اللّه قدّوس و طاهر است ؛ متطهّران را دوست مىدارذ كه
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
( 2 / 222 ) شعر ( رمل )
چشم آلوذه مكن از خد و خال * كآن شهنشاهِ بقا مىآيذ و رشذ آلوذه به اشكش مىشوى * زانك از آن اشك دوا مىآيذ
( 1 / 36 )

الحكاية

: علماى اصحاب روايت كردند كه روزى حضرت سلطان ولد فرموذ كه ملك المتألّهين فقيه احمد ما رحمة اللّه عليه نزد بهاء ولد به تحصيل علم فقه مشغول بوذ ؛ و او مردى بوذ ترك و ساذه‌دل ، و هم
هامش
( 1 / 35 - 36 )Z13 بBبK3213 , I , H ; 83 - 73 , I , T
( 5 ) مكنيذZB: نمىكنيدK( 2 ) بذ ز كستاخى . . . باب :NMج 1 ، ص 8 / 92 ؛AM3 / 24