( 3 / 339 ) همچنان مگر عزيزى را از ياران در مجمعى عظيم اتّفاق افتاذ و هر يكى از هر بابى فصلها مىخواندند و فضلها مىجستند و آن عزيز هيچ نمىگفت ؛ حضرت مولانا فرموذ كه يارا چرا تو هم معرفتى و سخنى « 4 » نگفتى ؟ گفت : مجمع اكابر بوذ ، متوهّم شذم ؛ فرموذ كه تو دهان بايستى گشاذن ما خوذ مىگفتيم
( 3 / 340 ) همچنان قدوة الاصحاب چلبى جلال الدين المعروف بابن اسفهسالار رحمه اللّه كه از عرفاى اصحاب و اميرزاذهء شهر بوذ حكايت كرد كه روزى « 8 » حضرت مولانا مرا با چند يارى به قيصريه پيش پروانه قاصد مىفرستاذ ؛ « 9 » نامهء املا فرموذه « 7 » حضرت چلبى حسام الدين بنوشت و در ضمن مكتوب گفتنيها را « 10 » گفته درر معانى سفته بوذند ؛ چون نامهء مبارك را « 11 » بر سر دستار زذم سرنهاذه « 21 » پاىهاى مبارك خذاوندگار را « 12 » بوسها داذم و گفتم : اگر به زبان « 13 » پيغام پرسند چه گويم ؟
فرموذ كه تو آنجا چون دهان باز كنى ما گفتنى را بگوئيم ؛ چون به خدمت سلطان و امرا رسيذم و سلام مولانا را رسانيذم همگان بر سر پا برخاسته « 15 » اكرام عظيم كردند و ايستاذه پروانه مكتوب را به عبارت شيرين فروخواند و در هر محلّى آفرينها مىكردند « 16 » و بمطلوب ما اجابت نموذه از عظمت خذاوندگار سؤال كردند كه چه مىكنذ و مزاج مباركش چونست ؟ چندانى حقايق و دقايق گفتهام كه « 18 » بىخوذ شذهام « 19 » ؛ پروانه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 339 - 340 )Z114 بB108 بK224 - 225513 , I , H ; 434 , I , T
( 4 ) سخنىKB: سخنZ- -
( 8 ) روزىZK: روزB- -
( 9 ) مىفرستاذZK: + وB- -
( 7 ) فرموذهZ: فرمودKB- -
( 10 ) كفتنيها راZ: كفتنيهاKB- -
( 11 ) مبارك راKB:
مباركZ- -
( 21 ) نهاذهZB: + برK- -
( 12 ) خذاوندكار راZB: خداوندكارK- -
( 13 ) به زبانZB:
زبانK- -
( 15 ) برخاستهZK: برخاستB- -
( 16 ) كردندKB: كردZ- -
( 18 ) كهZK: -B- -
( 19 ) شذهامZK: شذمK