قلوبكم و نيّاتكم ؛ جهدى كن كه تو معرّف جامه شوى ، نه جامه معرّف تو و من از خوشى آن عنايت جامها را به قوّالان « 3 » شكرانه « 2 » داذم و چندانك اكمل الدين در قيد حيات بوذ ديگر جامهاى بتكلّف نپوشيذ
( 3 / 342 ) همچنان ملازمان صحبت و خادمان خدمت روايت چنان كردند كه حضرت مولانا حيدروار سير را دوست مىداشت ؛ بعد از آنك ده پانزده روز بلك بيست و سى روز گذشتى كه اصلا افطار نكردى سيردانهاى خام مىخورد و مىفرموذ كه حضرت مصطفى بامير المؤمنين على هردم اشارت مىفرموذ كه يا علىّ كل الثّوم نيّا بر جهتى « 9 » و حكمتى كه او دانذ
( 3 / 343 ) همچنان حضرت كراكا « 10 » والدهء چلبى عارف قدّس اللّه سرّهما روايت كرد كه قرب ماهى حضرت مولانا را نديذم كه چيزى افطار كرد و من هنوز نوعروس بوذم و معلّم من حضرتش بوذ ؛ روزى فرموذ كه فاطمه خاتون ، در خانهء ما ماست هست ؟ كفتم : بلى هست ، امّا بهغايت ترش ؛ فرموذ كه در كاسهء بزرگ كرده در پيش « 14 » او نهاذم ؛ فرموذ كه بيست سر سير بكوب و در آنجا كن تا لذّت گيرذ ؛ نيمشبى ديذم كه بازآمذ و ماست « 16 » بخواست و نانهاى بيات كره زنگ « 15 » گرفته را در آنجا تريد « 17 » كرده تمامت آن كاسه را بخورد و من قدرى از آن « 18 » ماست در دهان كردم ، فى الحال زبانم آبله كرد از غايت جدّت آن ؛
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 342 - 343 )Z115 بB109 آK226713 , I , H ; 73 - 634 , I , T
( 2 ) شكرانهKB: -Z- -
( 3 ) به قوالانKشكرانهB- -
( 9 ) بر جهتى وB: جهتZK- -
( 10 ) كراكاZ: كرها ( و ياكوكا )Bفاطمه كهhZK- -
( 14 ) در پيشZK: پيشB- -
( 16 ) ماستZK: ماست راB- -
( 15 ) زنكZB: -K- -
( 17 ) تريدZK: ترتيبB- -
( 18 ) از آنZK: -B