آن حضرت معين الدين پروانه شيخ فخر الدين را بجانب توقات دعوت كرده « 2 » خانقاه عالى جهت او عمارت فرموذ و در آن جايگاه شيخ خانقاه شذ و پيوسته شيخ فخر الدين در سماع مدرسه حاضر شذى و دايما از عظمت مولانا بازگفتى و آهها زذى و گفتى كه او را هيچ كسى كما ينبغى ادراك نكرد ؛ درين « 5 » عالم غريب آمذ و غريب رفت
شعر ( رمل )
در جهان آمذ و روزى دو بما رخ بنموذ * آنچنان زوذ برون شذ كه ندانم كه بوذ
( 3 / 334 ) همچنان روزى حضرت مولانا در ميان معرفت فرموذ كه اين آب جوئى كه ماهيان در وى مقيماند تا نانريزهء در وى نريزى ماهيان سر برون نمىكنند و بذآن نانپارهها نمىپيچند ؛ همچنان جوى حكمت ما كه در جوى روان ما روانست تا صدق طلب و اعتقاد درست و اخلاص بىريا در وى نريزى ماهيان معانى ما على قدر هم المستمعين و الطالبين ازين جوى سر نمىكنند و گرفتار شصت هيچ صيّادى نمىشوند ، همانا كه تذلّل و افتقار عظيم مىبايذ كه اضطراب و اضطرار موجب استحقاقست
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ
( 27 / 62 )
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 334 )Z114 آB107 بK223313 , I , H ; 134 , I , T
( 2 ) كردهZB: كردK- -
( 5 ) درينZK: درB