تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
ترا دوست گيرذ و حق تعالى ترا دنيا دهذ ؛ گفت : نتوانم ؛ فرموذ كه پس برو در بىنوائى و درويشى صبر كن تا به نوائى استماع كنى ؛ چه دين با دنيا به يك جا جمع نمىشوذ مگر مردان حق را و اين بيت را « 3 » گفت : شعر ( هزج )
اى طالبِ دنيا تو يكى مزدورى * وى عاشقِ خلد ازين حقيقت دورى وى شاذ بهر دو عالم از بىخبرى * شاذئ غمش نديذهء معذورى
( 3 / 337 ) همچنان مگر « 7 » شخصى كيسهء پرزر ياوه كرده بوذ و بيخوذوار مىدويذ و از هر كسى مىپرسيذ ؛ از ناگاه به حضرت مولانا رسيذ ؛ فرموذ كه مگو كه « 9 » گم كردم ، بلك بگو كه « 8 » يافتم ( 3 / 338 ) همچنان « 10 » درويش دل‌ريشى روايت كرد كه روزى شخصى به حضرت مولانا مقابل افتاذ ، « 11 » سر نهاذ « 12 » و گفت كه ازين عالم دون قوى سير و ملول شذه‌ام كاشكى بذآن عالم مىرفتم بارى مىآسوذم كه حضرت بارئ تعالى آنجاست ؛ فرموذ كه چه دانى كه « 13 » اگر اينجا باشذ شعر ( هزج )
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * در خوذ بطلب هر آنچ خواهى كه توئى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 337 - 338 )Z113 بB108 بK224413 , I , H ; 334 , I , T
( 3 ) اين بيت راZ: بيتBاين راK- - ( 7 ) مكرZK: -B- - ( 9 ) كه مكو كهKB: مكوZ- - ( 8 ) كهZK: -B- - ( 10 ) همچنانKB: -Z- - ( 11 ) افتاذZB: شدK- - ( 12 ) سر نهادZK: -B- - ( 13 ) دانى كهZB: دانىK