و امرا گريهها مىكردند « 1 » و افسوسها مىخوردند « 2 » كه چرا از آن حضرت دورند و از آن صحبت و ديذار مهجور ، عاقبت پروانه از من پرسيذ كه خدمت چلبى بارها تشريف مىفرموذ امّا مثل اين بار شما را پربار معرفت و معانى نديذهايم ، « 4 » حكايت را بازگفتم ؛ همشان باتّفاق سر نهاذند و تحسينها كردند و بسى خدمتها « 5 » و نعمتها كه فرستاذند
( 3 / 341 ) همچنان خدمت افلاطون زمان خواجه اكمل الدين طبيب طاب اللّه ثراه روزى به زيارت مولانا آمذه بوذ و آن روز در خانهء چلبى حسام الدين بوذند ؛ مگر اكمل الدين جامهاى بس نفيس پوشيذه بوذ و چوقاى سقرلاط سرخ با پوستين سمور بر دوش گرفته ؛ بعد از لمحهء « 10 » حضرت مولانا در گوش اكمل الدين سرّى گفته « 11 » فى الحال سر نهاذ و جامها را به قوّالان داذه روانه شذ ؛ حضرت چلبى حسام الدين از مذكور پرسيذ كه مولانا در گوش شما چه مىفرموذ و موجب سجده و حالت چه بوذ ؟ گفت : مرا در ضمير مىگذشت كه به اين جامهاى نفيس زنانه در نظر مردان حق چون آمذم و چون يافت شذم ؟ و اين حركت هيچ مصلحت نبوذ ؛ همانا كه خوذ را بهغايت بيچاره و شرمسار ديذم و حالم ديگرگون گشت ؛ همان ساعت در گوشم فرموذ كه فارغ باش و انديشه مكن و خجل مشو ؛ جامهء جان ما كه تن است نزد ما اعتبارى ندارذ تا جامهء بارانى را كه بيرونيست چه اعتبار خواهذ بوذن كه انّ اللّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكنّ ينظر الى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 341 )Z115 آB108 بK225613 , I , H ; 534 , I , T
( 1 ) مىكردندZK: كردندK- -
( 2 ) مىخوردندZB: خوردندK- -
( 4 ) نديدهايمKB:
نديدهامZ- -
( 5 ) خدمتهاZB: خدمتيهاK- -
( 10 ) لمحهءZK: انح ( ؟ )B- -
( 11 ) كفتهZB: كفتK