زوذ بيرون آمذ ؟ فرموذ كه دلّاك شخصى را از كنار حوض دور مىكرد تا مرا جا « 2 » سازذ ، از شرم آن عرق كرده زوذ بيرون آمذم
( 3 / 326 ) همچنان « 4 » روزى ياران براى يكى گفتند كه مرد بىوفاست ؛ فرموذ كه وفا خوش است ؟ گفتند : آرى ؛ گفت : اكنون شما وفا را سخت گيريذ و دايما فرموذى كه بحقّ وفاى مردان و يا گفتى بحقّ وفا و گفتى
شعر ( رمل )
حق « 8 » تعالى فخر آورذ از وفا * گفت مَن اوْفَى بِعَهْدٍ غَيْرَنا
مر سگان را چون وفا آمذ شعار * رو سگان را ننگ و بذنامى ميار
بىوفائى چون سگان را عار بوذ * بىوفائى چون روا دارى نموذ
گر غلامِ هندوئى آرذ وفا * دولت او را مىزنذ طال ( ال ) بقا
( 3 / 327 ) همچنان « 12 » اوقات اتّفاق چنان مىافتاذ كه گويندگان از غايت مداومت سماع خسته مىشذند ؛ روز دوشنبه و امّا پنجشنبه به مدرسه « 13 » دير ترك مىآمذند ؛ حضرتش مىفرموذ كه چون نماز عشّاق دست نداذ بارى نماز اشراق بگزاريم و چند ركعت نماز كرد تا گويندگان مىرسيذند و پاكوبندگان سماع مىكردند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 326 - 327 )Z112 بB106 ب803 , I , H ; 524 , I , T
( 2 ) جاZB: جاىK- -
( 4 ) همچنانK: -ZB- -
( 12 ) همچنانKB: -Z- -
( 13 ) به مدرسهZK: -B( 8 ) حق . . . نموذ :NM، ج 3 ، ص 20 / 323 ، 321 ، 322 ؛AM، ص 200 / 23 - 22