ترتيب كرده به حضرت مولانا ارسال كردم و از حال خوذ اعلام داذم ؛ همانا كه شجرهء خلافت فرستاذه من بنده را به مريذى « 2 » قبول كردند و همچنان علامت قبول من آن بوذ كه حضرت شما بذين ديار تشريف داذ و علم اليقين مرا عين اليقين گردانيذ و به حق اليقين رسانيذ ؛ همچنان پيوسته حضرت سلطان ولد مذكور را براذر و يار مىخواند ؛ از نو بصدق تمام مريد حضرت چلبى عارف گشته تمامت فرزندان و اصحاب و اعقاب خوذ را مريد آن سلطان كرده « 7 »
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ *
( 38 / 25 ، 40 ) مقام ايشان شذ
( 3 / 323 ) همچنان منقولست كه « 9 » درويشى حضرت مولانا را بخواب ديذه مريد شذ و مويش را بريذند ؛ على الصباح خواب را بكرام اصحاب حكايت كرد ؛ اصحاب آن عزيز را « 11 » به حضرت مولانا ارشاد كردند تا از نومريد شوذ و گويذ
هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا
( 12 / 100 ) و چون « 13 » حضرت مولانا آن درويش را بديذ فرموذ كه آخر موى او را دوش برگرفته بوذم و او را قبول كرده ؛ آن كافى باشذ « 15 »
( 3 / 324 ) همچنان منقولست كه روزى خدمت شيخ صدر الدين بدرس احاديث مشغول بوذ و افاضل عالم در آن مجلس حاضر بوذند ؛ « 17 » از ناگاه حضرت مولانا از در درآمذ شيخ استدعا نموذ كه درس
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 323 - 324 )Z112 آB106 آK218703 , I , H ; 42 - 324 , I , T
( 2 ) بمريدىKB: بمريدZ- -
( 7 ) كردهZB: كردK- -
( 9 ) كهZB: -K- -
( 11 ) عزيز راZK: عدرا ( ؟ )B- -
( 13 ) و چونZK: چونB- -
( 15 ) باشذKB: شدZ- -
( 17 ) بودندB: شدهK-Z