جوانى چون صيت جميل ظهور « 1 » حضرت مولانا جدّ شما بتواتر اينجا مىرسيذ « 2 » و از عظمت حال و قال او مسافران عالم روايت مىكردند مرا هوس آن مىشذ كه از پذر اجازت خواسته به طرف قونيه عازم شوم و شرف « 4 » دستبوس آن حضرت دريابم و البتّه ماذر « 5 » و پذر دستورى نمىداذند و بهلا هلا تعبير زمان كردم ؛ شبى از غايت شوق و عشق تمام برخاستم و چند ركعت نماز حاجت گزاردم و به آن نيّت چهل بار سورهء انعام خواندم تا مگر انعام « 7 » حق معاون گشته از سلك انعام بيرون آمذه بذآن زيارت مشرّف شوم ؛ چون نزديك صبح سر نهاذم و بخواب رفتم به همان صفت و صورت كه از ياران و مسافران شنيذه بوذم حضرت مولانا را بخواب ديذم : فرجيها پوشيذه و دستار دخانى بر سر نهاذه به خانهء ما درمىآيذ « 11 » و من بنده پيشتر دويذه سر مىنهم و روى بر خاك قدمش مىمالم و لابها مىكنم و او از يارى « 13 » مقراض مىخواهذ و موى مرا بريذه بر رويم بوسها مىدهذ و چند بار بارك اللّه بارك اللّه مىگويذ و مىفرمايذ كه « 14 » شيخ مثنويست و من از غايت شاذى بيذار مىشوم و مويهاى بريذهء خوذ را بر سر بالين مىيابم و ازين حالت حيرتى در من ظاهر مىشوذ و از شوق آن ذوق چند روزى ديوانهوار در كوهها « 17 » مىگردم ؛ « 16 » عاقبتالامر « 15 » اجلاس عظيم كرده « 18 » فرجى مىپوشم و به اقامت سماع و اوضاع « 19 » اجتماع و تلاوت مثنوى معنوى شروع مىكنم بعد از آن ارمغانى نيكو از هر چيزى
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) ظهورZB: -K- -
( 2 ) مىرسيذZB: رسيدK- -
( 4 ) شرفKB: + وZ- -
( 5 ) ماذرZKپدرB- -
( 7 ) تا مكر انعامZK: -B- -
( 11 ) مىآيذZK: آمدB- -
( 13 ) يارىZK: يارانB- -
( 14 ) كهZK: -B- -
( 17 ) كوههاZB: كومهاK- -
( 16 ) مىكردمZK: + وB- -
( 15 ) الامرZK: + مراB- -
( 18 ) كردهZK: -B- -
( 19 ) اوضاعZK: وB