همانا كه آسايش عاشقان در تعب است و گنج در رنج و طرب در طلب و مرحومى در ادب
شعر ( هزج )
كشاكشهاست در جانم كشنده كيست مىدانم * دمى خواهم بياسايم و ليكن نيستم امكان
« 5 » ( 3 / 331 ) همچنان روزى مگر حرم مولانا كرا خاتون رضى اللّه عنها از سرّ اين حديث سؤال كرد كه اكثر اهل الجنّة البله چه معنى دارذ ؟ فرموذ كه اگر ابله « 8 » نبوذندى كى به جنّت و انهار خرسند شذندى ؟ جائى كه ديذار يارست چه جاى جنّت و انهارست ؟
فرموذ كه اكثر اهل الجنّة البله و عليّون لذوى الالباب و اين بيت را گفت
شعر ( هزج )
در دوزخ اگر زلفِ تو در چنگ آيذ * از حالِ بهشتيان مرا ننگ آيذ
ور بىتو به صحراى بهشتم خوانند * صحراى بهشت در دلم تنگ آيذ
پس هر دون همّتى كه به تفرّج باغ بسته شذ از ديذار باغبان محروم ماند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 331 )Z113 آB107 آK220013 , I , H ; 724 , I , T
( 5 ) امكانZK: امكانمB- -
( 8 ) ابلهKB: البلهZ