تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
بدر الدين تبريزى بادب تمام درآمذ و سر نهاذ بصدق درون مريد مخلص شذ ( 3 / 320 ) همچنان حضرت وليّة اللّه فى الارض « 3 » فاطمه خاتون والدهء شيخ ما سلطان العارفين چلبى جلال الدين امير عارف قدّس اللّه سرّهما بنت شيخ صلاح الدين رضى اللّه عنه كه مريم ثانى و صدّيقهء ربّانى بوذ خبر داد كه من از شكاف در نظر مىكردم كه خذاوندگار « 6 » درين باب چه فرمايذ ؛ فرموذ كه سبحان اللّه ، عجب خبريست ، ما سعى مىكنيم كه زر را خاك كنيم « 8 » تا گرد فتنهء او بنشينذ و دوذ كدورتش از دوذمان ما برخيزذ « 9 » يكى آمذه است كه من خاك را زر مىكنم تا فتنه برانگيزانذ مگر كه از اشارت الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها بىخبر است ، اين كارافزائى باشذ ، و نمىدانذ كه من زياده‌جوئى را دوست نمىدارم ، حقّا ثم حقّا كه حق را بندگان هستند كه اگر بر سنگ و كلوخ نظر كنند بىعلّت « 13 » كيميا زر و ياقوت گردذ ؛ همچنان برخاست و دست مبارك را بر استون مرمرين مدرسه « 14 » نهاذ ، در حال ديذم كه استون مرمر همچون آفتاب درخشنده زرّين شذ « 15 » تا لمعان آن چشمها را خيره كرد ؛ اصحاب و بدر الدين تبريزى نعره‌زنان بجمعهم بىهوش گشتند ؛ « 16 » « 26 » مرا عقل زائل شذه است و چون به خويش آمذم فرموذ كه بهاء الدين . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 320 )Z110 بB104 بK214303 , I , H ; 814 , I , T
( 3 ) الارضZK: الارضينB- - ( 6 ) كه خذاZK: خداB- - ( 8 ) كنيمKB: مىكنيمZ- - ( 9 ) برخيزذZK: خيزدB- - ( 13 ) علتZK: -B- - ( 15 ) شذZK: شدهB- - ( 16 ) كشتندZK: كشته - - ( 14 ) مدرسهZB: -K- - ( 26 ) كشتندK: كشته