( 3 / 316 ) همچنان علماى اصحاب كساهم اللّه جلابيب رضوانه روايت كردند كه روزى حضرت مولانا باصحاب « 2 » كرام به مسجد جمعه مىرفتند ؛ از ناگاه به جلّادى مقابل افتاذ « 3 » كه چندين خونها كرده بوذ و گردن مردم زذه او را زيارت كرد و عزّت نموذ ؛ ياران از آن حالت حيران ماندند كه او چه اهل زيارتست تا مثل او سلطانى او را تعظيم كنذ ؛ بزرگى از آن حال سؤال كرد ؛ فرموذ كه مردى بوذ از اولياء اللّه كه در قباب « 7 » غيرت پوشيذه مانده بوذ و دايم آرزو بردى كه از قفص قالب مرغ روح را پرواز دهذ و به درجهء شهادت رسذ ؛ حق تعالى سببى ساخت تا مذكور را متّهم كردند و اين جلّاد او را از حبس قفص بدن رهانيذ ؛ آن ولىّ خذا ولايت خوذ را بذين جلّاد داذ ؛ همانا كه ياران وصف حال او را بذو تقرير كردند ، در حال جلّاد مسكين به جلادت تمام و صدق عظيم به توبه و استغفار جلدى نموذ و از جملهء مريدان مقبل شذ
شعر ( رمل )
اى بسا سگ پوست كورا نام نيست * ليك اندر پرده بىآن جام نبست
« 15 » ( 3 / 317 ) همچنان « 16 » امام ربّانى سيّد المذكّرين ، « 17 » مولانا مجد الدين ولد چاغا القيرشهرى رحمه اللّه مردى بود متّقى و اهل ورع و از انواع علوم بهرهمند و از علم اوليا حظّى اوفر داشت و از جملهء خلفاى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 316 - 317 )Z110 آB104 آK211 - 21289 - 792 , I , H ; 51 - 414 , I , T
( 2 ) باصحابZK: با اصحابB- -
( 3 ) افتاذZBشذ :K- -
( 7 ) در قيابZK: در قناعتB- -
( 16 ) همچنانKB: -Z- -
( 17 ) المذكرينZK: المذكورينB( 15 ) اى بسا . . . جام نيست :NM، ج 3 ، ص 14 / 210 ؛AM، ص 198 / 10