( 3 / 305 )
الحكاية
: همچنان از كبراء فقرا چنان منقولست كه در خان « 2 » ضياء الدين وزير طاوس نام خاتونى بوذ چنگى ؛ بهغايت خوشآواز شيرينساز دلنواز جامه براز نيكو دلربا و نادرهء جهان بوذ و از لطافت چنگ او تمامت عاشقان اسير چنگ او گشته بوذند ؛ اتّفاقا روزى حضرت مولانا در آن خان درآمذه برابر حجرهء او بنشست ؛ همانا كه طاوس چنگى جلوهكنان پيش آمذه سر نهاذ و چنگ در دامن مولانا زذه به حجرهء خوذ دعوت كرد ؛ حضرت مولانا اجابت فرموذه از اوّل روز تا نماز شام به نماز و نياز قيام نموذه از دستار مبارك خوذ مقدار گزى بريذه بوى داذ و كنيزكان او را دينارهاى سرخ بخشيذه روانه شذ ؛ همان روز شرف الدين خزينهدار سلطان را « 10 » بر وى عبور افتاذه عاشق و مفتون او شذ ؛ مردم امين ارسال كرده او را بحمّام فرستاذ « 12 » و در حبالهء خوذ آورد و پنجاه هزار دينارى كلاه بندش بخشيذه خدمات بىحدّ نموذ و « 13 » در شب زفاف ازو سؤال كرد كه تا غايت ترا اين خوبى و ملاحت نبوذ ، درين ايّام چه معنى كه ترا رابعهء عهد و زليخاى زمان مىبينم و آن نيستى كه پيش ازين بوذى و اين « 15 » زيب و زينت ترا از كجاست ؟ همچنان حكايت تشريف داذن مولانا را تعريف كرد و پارهء دستار او را كه برو « 17 » سربند كرده بوذ بازنموذ خزينهدار دلشاذ گشته به حضرت مولانا شكرانها فرستاذ و مريد شذ ؛ عاقبت كار حال طاوس چنگى به جائى رسيذ كه حوريان قونيه
هامش
( 3 / 305 )Z107 آB101 آK205481 , I , H ; 404 , I , T
( 2 ) خانZK: خانهB- -
( 10 ) سلطان راZK: سلطانB- -
( 12 ) فرستادZK: فرستادهB- -
( 13 ) نمود وKB: نموذهZ- -
( 15 ) و اينZK: و از اينB- -
( 17 ) بروKB: -Z