و تصلّف را راه ندهذ و از غيرت فقر و فقراى راستين دين بر حذر باشذ ؛ در حال چلبى بدر الدين و شمس الدين جامها را چاك زذه روى بر خاك نهاذند و مستغفر شذند ؛ بعد از آن فرموذ كه بهر كه لذّت فقر محمّدى روى نموذ حقّا كه از لذّات دو جهانى و أغراض فانى اعراض كرد و فارغ شذ و در سلك أحرار ابرار منخرط « 5 » گشت و اين بيت را گفت
شعر ( رمل )
هركه از ديذار برخوردار شذ * اين جهان بر « 8 » چشمِ او مردار شذ « 18 » فَقْر فَخرى بهرِ آن آمذ سَنى
تا ز طمّاعان گريزم در غَنى
« 9 » ( 3 / 310 ) همچنان حضرت سلطان ولد ايّدنا اللّه بسرّه المؤيّد نقل فرموذ كه روزى حضرت والدم در مدرسهء مبارك نشسته بوذ ؛ ديذم كه سه نفر جوان سرخپوش درآمذه سر نهاذند و بحضور تمام فرونشستند ؛ « 13 » حضرت پذرم فرموذ كه مصلحت باشذ تا ببرند ؛ فى الحال از نظر من غايب شذند ؛ از آن حال سؤال كردم ؛ فرموذ كه ايشان از هفتاناند ، مگر يكى از ايشان نقل كرده بطلب بدل او آمذه بوذند و اين جايگاه سقّائى هست از محبّان من ؛ چه او بكمال حال
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 310 )Z108 آB102 آK207781 , I , H ; 804 , I , T
( 5 ) منخرطZK: منحوط ( ! )B- -
( 8 )bبرZBK: درhK- -
( 13 ) فرونشستندZK:
فروكشتندB( 18 ) هركه . . . مردار شد :NM، ج 2 ، ص 279 / 582 ؛AM، ص 117 / 24
( 9 ) فقر فخرى . . . در غنى :NM، ج 5 ، ص 47 / 715 ؛AM، ص 447 / 9