سلطان بيرون جست ؛ فصّاد گفت : سلطان عالم « 1 » تيز از من عنايت از خذا ؛ و اين مثل ميان مردم از آنگاه باز ياذگار بماند ؛ همانا كه به قدر الامكان از بندگان فقير بندگى و از حق تعالى عنايت و دستگيرى ؛ چنانك « 4 » گفتهاند : على الديك صياح و على اللّه صباح و اين دو حكايت از لطائف حضرت مولاناست كه اوقات مىفرموذ ؛ چنانك گفت « 5 »
شعر ( خفيف )
هزلِ من هزل نيست تعليمست * بهرِ ارشادِ خلق و تفهيم است
( 3 / 304 ) همچنان منقولست كه در « 8 » زمان مولانا شخصى بر بالاى درخت ميوهدار برآمذه بوذ تا ميوهها چينذ ؛ از ناگاه صاحب باغ واقف شذ بيامذ ؛ گفت « 10 » كه از درخت فروذ آى ! گفت : فروذ نمىآيم ؛ « 11 » چون باغبان بجدّ گرفت گفت : زنم مطلّقه باذ اگر ازين درخت « 12 » فروذ آيم و سه شبانروزى بر آنجا بماند ؛ بانواع فتوى طلب كردند ممكن نشذ ؛ عاقبت عزيزى گفته باشذ كه اين مشكل را به حضرت مولانا مىبايذ عرضه داشتن ؛ جماعتى از محبّان مخلص اين حكايت را به حضرت مولانا روايت كردند ؛ جواب فرموذ كه از آن درخت بر درخت ديگر روذ و فروذ آيذ تا « 16 » هيچ خللى واقع نشوذ و اگر چنانك درخت تنها باشذ بر سر اسبى فروذ « 17 » آمذه فروآيذ حانث نشوذ ؛ همچنان كرد و رهيذ ؛ تمامت مفتيان شهر آفرينها كردند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 304 )Z107 آB101 آK204392 , I , H ; 204 , I , T
( 1 ) عالمZK: -B- -
( 4 ) چنانكKB: چنانZ- -
( 5 ) كفتZB: مىكفتK- -
( 8 ) درZK: درانB- -
( 10 ) كفتZ: -KB- -
( 11 ) فرود نمىآيمKB: فرونمىآيمZ- -
( 12 ) ازين درختKB: -Z- -
( 16 ) تاZK: -B- -
( 17 ) فروZK: فرودB