ست كه اين بيچاره چيزى نخورده است و بسبب بچّگان خوذ غيبت نمىتوانذ كردن ؛ همانا كه حق تعالى نالهء او را بسمع من رسانيذه غمخوارگى فرموذ
( 3 / 308 ) همچنان روايت كردند « 4 » كه در خانهء پروانه سماع عظيم بوذ و حضرت مولانا به خلوتخانهء درآمذ ، « 5 » به نماز شروع فرموذه خدمت گرجى خاتون دو سينى بزرگ خطاب فرستاذ تا ياران بخورند ؛ از ناگاه سگى درآمذه خطابها را بخورد و بعضى را ملوّث گردانيذه اصحاب ملول شذند ، مىخواستند « 8 » كه او را قهر كنند و برنجانند ؛ فرموذ كه مصلحت نيست ، او از شما محتاجترست و اشتهاى نفس او از شما صادقتر ؛ همگان سرنهاذه فارغ شذند
( 3 / 309 ) همچنان اصحاب عظام چلبى بدر الدين و شمس الدين حكايت كردند كه روزى در بام مدرسهء لالا نشسته بوذند ؛ مگر كه براذرش « 12 » شمس الدين گفته باشذ كه كو آن زمانى كه جامهاى نفيس پوشيذه بر استر سوار مىگشتيم « 14 » و غلامان در پى ما دويذند ؛ همانا كه بعد از ساعتى به حضرت مولانا آمذه از ناگاه پروانه سه هزار درم بوغچهء پرجامهاى نفيس و غلامى و استرى فرستاذه عذرها خواستند ؛ فى الحال حضرت مولانا فرموذ كه چلبى بدر الدين اين درمها را به براذرت شمس الدين بده تا جامها را بپوشذ و از جامها بنوشذ و بر استر سوار گشته غلامى خدمتگارش باشذ و درمها را خرج كنذ و در سينهء بىكينهاش تأسّف و تلهّف
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 308 - 309 )Z107 بB102 آK206681 , 492 , I , H ; 70 - 604 , I , T
( 4 ) كردندZ: كردKB- -
( 5 ) آمدB: آمذهZK- -
( 8 ) مىخواستندZB: بخواستندK- -
( 12 ) برادرشKZ: برادرB- -
( 14 ) مىكشتمZB: مىكشتيمK