و نوريان قدس مريدهء او شذند و ميان ايشان صريح كرامات مىگفت و از ضمير مردم خبر مىداذ و مجموع كنيزكان خوذ را آزاذ كرده به شوهران داذ و آخرالامر آن « 3 » خان مبارك حمّام مسلمانان شذ و اين زمان مشهور حمّام نقشلو مىگويند
( 3 / 306 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا در خلوت خوذ مستغرق نماز شذه بوذ ؛ يكى درآمذ كه بىنوايم و چيزى ندارم چون او را در آن استغراق بديذ قاليچه را از زير پاى مباركش بركشيذ و روانه شذ ؛ همانا كه خواجه مجد الدين مراغى آن حال را دريافته چون مرغى بطلب آن شخص بيرون آمذ و او را در تيز بازار بديذ كه قالى را مىفروخت ، بزجر آن مسكين مشغول گشته به حضرت مولانا آورد ؛ فرموذ كه از غايت احتياج كرده است عيب نيست ، معذور دار ، ازو بايذ خريذن ؛ زهى كمال حلم و جمال علم و درياى سلم !
( 3 / 307 ) همچنان شيخ نفيس الدين سيواسى رحمه اللّه روايت كرد كه روزى حضرت مولانا مرا اشارت كرد كه دو درمى خطاب نيكو بستان و بيار و آن زمان يك سينى خطاب را به درمى مىداذند ؛ فى الحال حاصل كرده از دست من بستذ و در ميز رى كرده روانه شذ و من آهسته آهسته در عقب او مىرفتم تا در خرابهء درآمذ ؛ ديذم كه ماذه سگى بچّگان كرده بوذ ؛ همه را در خورد « 18 » آن سگ داذ « 19 » و من از آن شفقت و مرحمت حيران مانده بوذم ؛ فرموذ كه هفت شبانروز
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 306 - 307 )Z107 بB101 ب 102 آK205 - 206492 , 681 , I , H ; 504 - 404 , I , T
( 3 ) آنZK: -B- -
( 18 ) در خوردZK: خوردنB- -
( 19 ) داذZ: دادهK