تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
پيوست ؛ همچنان جماعت « 1 » حاجيان نيز متواتر اين خبر را داذند و از سادات راستين مدينه بذين تفصيل و تفضيل شنيذند شعر « 3 » ( رمل )
آنچ گفتند در اوصافِ كماليتِ او * همچنان هيچ نگفتند دو صذ چندانست
( 3 / 300 )

الحكاية

: همچنان منقولست كه در زمان حضرت سلطان ولد قدّس اللّه سرّه العزيز معتبر تاجرى به قونيه آمذه بوذ ؛ همانا كه زيارت حضرت تربه را دريافته انواع تحف و طرف به حضرت ولد برده اصحاب را خدمات بسيار كرد « 8 » و از « 9 » سرگذشتهاى سفر خوذ بسى حكايات باز گفت و در اثناى حكايت چنان گفت كه سفر كيش و بحرين كرده بوذم تا مگر لئالى و درر و يواقيت بچنگ آورم ، بزرگى از اعيان آن ديار به من ارشاد كرد كه مطلوب تو پيش فلان صيّادى يافت شوذ ؛ چون به خدمت وى رسيذم صندوقى بازگشاذه از هر نوعى عرضه داشت ؛ چنانك در قيمت هر يكى حيران ماندم و از حصول آن مجموع و چگونگىء كثرت ثروت او را بازپرسيذم ؛ گفت : و اللّه ما « 15 » چهار براذر بوذيم و پذرى داشتيم پير ؛ از قديم العهد ماهيگيران بوذيم ؛ امّا درويش و مقلّ الحال ؛ اتّفاقا روزى در كنار دريا شست انداخته بوذيم ؛ از ناگاه جانورى در شست ما گرفتار شذ ؛ چندانك مىكشيذيم و مىكوشيذيم ، نمىتوانستيم بيرون آوردن ؛ عليها بعد از زحمات بسيار چون به كنار دريا بيرون آورديم
هامش
( 3 / 300 )Z105 آB99 آK30182 , II , H ; 945 , I , T
( 1 ) جماعتZK: -B- - ( 3 ) شعرZB: -K- - ( 8 ) كردZK: كردهB- - ( 9 ) ازZK: -B- - ( 15 ) ماB: -ZK