در « 1 » ميان امّت خوذ به دعوت مشغول شذند ؛ تو كه پاذشاه همهء و آدم و من دونه تحت لوائى « 2 » مىفرمائى در شصت و دو سالگى سفر مىكنى و مىروى ؛ از آن سبب دلم مىسوزذ و دريغم مىآيذ كه چون تو سلطان به زوذى مىروذ ؛ من خواستم كه همچون آدم هزار سال در عالم مىماندى تا عالميان بوجود مبارك تو مشرّف گشتندى ؛ فرموذ كه هيچ غم مخور كه يك « 6 » روزه « 5 » دعوت پررحمت من مقابل هزار سال پيغامبران ديگرست و آنچ به امّت « 7 » من روى نموذه است « 8 » و خواهذ نموذن و علماى امّت مرا رسيذه است امم ماضى را در سالهاى بسيار روى ننموذه است و نبوذه و ندانى كه « 9 » علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل گفتهء منست ؛ يا صدّيق خاطر « 10 » عاطر خوش دار كه اليوم تسدّ كل فرجة الّا فرجة ابى بكر همه روزنها بسته كردند مگر روزن ابو بكر صفتان ؛ « 12 » بدانك سرّ من و حقيقت « 11 » من روزى از گريبان فرزندان ابو بكر « 13 » سر بيرون خواهيم كردن و عالم را باز منوّر گردانيذن تا مقصود تو بكلّى حاصل شوذ ؛ ابو بكر سرنهاذه شاذان شذ و حضرت رسول همان ساعت رحلت فرموذ و ما سادات قرنا بعد قرن در تمنّاى اين زمان بوذيم كه آن صورت را كه بذان صفت رسول ما ديذه بوذ و اشارت فرموذه ظهور كنذ تا ما بشرف روزگار شريف او مشرّف شويم و للّه الحمد كه بذآن دولت رسيذيم و آن سعادت مساعدت نموذ « 19 » و مقصود ما بحصول
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) درK: -ZB- -
( 2 ) لوائىB: + به منK- -
( 6 ) كه يكZK: يكB- -
( 5 ) روزهZK: روزB- -
( 7 ) به امتZK: يرامتB- -
( 8 ) نموذه استZB: نموذهK- -
( 9 ) كهZK:
-B- -
( 10 ) خاطرZKعاطرB- -
( 12 ) صفتانZB: + وK- -
( 11 ) سرّ . . . حقيقتZK: -B- -
( 13 ) ابو بكرZK: توB- -
( 19 ) نموذZB: نمودهK