پيش ماست و بهر كه مفتاحى بايست شوذ « 1 » و يا نعلين مبارك رسول و يا از آثار او تربهداران « 2 » حضرت كه آباء و اجداد ما بوذند ، بسادات مىدهند و به اجازت « 3 » ما در اطراف جهان ميان « 13 » امّت محمّد مىگردانند و از آنجا متمتّع « 4 » مىشوند و محصول آن را سال به سال پيش ما مىآورند تا بسكّان آن حضرت و مجاوران آن « 5 » دولت على قدر مراتبهم و مناقبهم وظيفهء وقت را مىرسانند و همچنان از اجداد ما منقولست كه و در كتاب اسرار معراج مسطور كه چون حضرت رسول در شب
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا
( 17 / 1 ) بمعراج عروج كرد و به قربت
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى
( 53 / 8 ) مشرّف شذ و به رؤيت ديذار جبّار مخصوص گشت و ملحوظ نظر عنايت گشته محظوظ شذ و آنچ از آيات ديدنى بوذ كما ينبغى ديذه و اسرار وحى را « 11 » بىواسطه شنيذه « 12 »
شعر ( رمل )
در ميانِ عاشق و معشوق كارى رفت رفت * تو نه معشوقى نه عاشق مر ترا بارى چه شذ
و چون به مباركى جهت دعوت امّت عودت نموذ بر كنگرهء عرش مجيد تمثال صورتى را مشاهده فرموذ كه مثل آن صورتى بذآن خوبى در اركان ملك و سكّان فلك نديذه بوذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) شوذBZ: باشدK- -
( 2 ) تربهدارانZK: تربهدرانB- -
( 3 ) به اجازتBZ:
اجازتK- -
( 13 ) ميانZK: بتيان ( ! )B- -
( 4 ) متمتعZK: ممتنع ( ! )B- -
( 5 ) آنZK: -B- -
( 11 ) وحى راZK: روحى راB- -
( 12 ) شنيدهK: شنيذZB