( 3 / 261 ) همچنان « 1 » نقل است كه ملكهء سعيده گوماج خاتون كه منكوحهء سلطان ركن الدين بوذ و مريدهء حضرت مولانا ، حكايت كرد كه روزى در سراهاى قديم ما با عيال خوذ با جمع خواتين « 3 » « 2 » نشسته بوذيم ؛ از ناگاه حضرت مولانا از در درآمذ ؛ « 4 » فرموذ كه زوذ ازين خانه بيرون آئيذ ؛ در حال پاى برهنه بيرون دويذيم ؛ چون تمامت قوم بيرون آمذند طاق صفّه فرونشسته ، در پاى مبارك مولانا افتاذه صدقات بارباب حاجات ايثار كردم و هفت هزار درم سلطانى به شكرانهء آن باصحاب « 7 » فرستاذم
( 3 / 262 ) همچنان منقولست كه حضرت مولانا پيوسته هليلهء زرد در دهان مبارك مىداشت ؛ جمعى از مقرّبان او تأويلها مىكردند ؛ از حضرت سلطان الخلفاء چلبى حسام الدين رضى اللّه عنه از آن سرّ سؤال كردند ؛ فرموذ كه رياضت حضرت مولانا تا به حدّيست كه نمىخواهذ كه آب شيرين دهانش در حلق او درآيذ ؛ بلك مىخواهذ تا بذآن عفوصت « 13 » آميخته بشيع و تلخ باشذ ؛ تا حظّ نفس بشوذ و اين دالّست بر كمال قوّت رياضت او
( 3 / 263 ) همچنان منقولست كه روزى با جمع اصحاب به عيادت چلبى حسام الدين مىرفت ؛ در ميان محلّهء سگى برابر آمذ ؛ كسى خواست كه او را برنجانذ ؛ فرموذ كه سگ كوى چلبى را نشايذ زذن
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 263 - 261 )Z96 بB90 بK181071 , I , H ; 963 , I , T
( 3 ) خواتينK: -Z- -
( 2 ) خواتينK: + جمعB- -
( 4 ) درآمذZK: آمدهB- -
( 7 ) باصحابZK: اصحابB- -
( 13 ) عفوصتKB: عصوفت ( ! )Z( 1 ) همچنان . . . ص 336 / 19 يافت : ر . ك . به سپهسالار ، ص 88 - 89 ، 91