تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
كردن ؛ همانا كه مجموع « 1 » اهل قونيه از آن خبر منزعج خاطر شذند و در استخلاص خوذ هيچ چارهء نديذند جز پناه حضرت تربهء مقدّس ؛ باتّفاق تمام به حضرت تربه آمذه « 3 » زارى و تضرّع كردند ؛ چون كيغاتو با لشكر عظيم در آن حوالى رسيذ ، شبى حضرت مولانا را در خواب ديذ كه به هيبت عظيم از قبّهء خوذ بيرون مىآيذ و پيچ دستار مبارك خوذ را گشوذه گرد باروى شهر حلقه مىكنذ ؛ بعد از آن به تندىء تمام به سروقت كيغاتو مىآيذ و انگشت بر حلقش مىنهذ و او را خفّه مىكنذ و او فرياذكنان امان مىخواهذ ؛ مىفرمايذ كه اى ترك بىخبر ! ترك اين فكر و اين حركت بكن و تركان خود را هرچه زوذتر بسوى تركان خوذ بر ! الّا جان به سلامت نبرى ؛ در حال كه بيذار شذ امرا و مقرّبان خوذ را خوانده چون به خدمتش رفتيم او را به‌غايت خايف و لرزان و گريان يافتيم ؛ سؤال ناكرده صورت خواب را باز گفت ؛ تمامت‌نوينان و مقرّبان به زبان سرنهاذه گفتند كه « 13 » ما اين معنى را انديشه كرده بوذيم كه اين شهر و اين اقليم از آن حضرت مولاناست و هركه قصد اين ديار مىكنذ از نسل او ديّار نمىمانذ و هلاك مىشوذ ؛ امّا از خوف پاذشاه مجال مقال نبوذ ؛ باز يرليغ شذ كه لشكر بازگردند ؛ چون روز شذ بنفس خوذ با جميع « 17 » امرا به زيارت تربت مقدّس مشرّف گشته ؛ من بنده نيز هنوز تربت را نذيده بوذم ؛ حضرت سلطان ولد را حاضر كرده مريد شذ و قربانها كرده صدقات به مجاوران حضرت و « 19 » ائمّهء دين « 20 » ارزانى داشت و كناه شهريان را بخشيذه به خوش‌دلى عودت نموذ ؛ اهالىء شهر شاذيها . . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) مجموعKB: مجمعZ- - ( 3 ) آمذهKB: آمذندZ- - ( 13 ) كهKB: -Z- - ( 17 ) جميعZB: جمعK- - ( 19 ) حضرت وZK: -B- - ( 20 ) دينZK: -B