كردند و تكلّفات « 1 » بسيار از هر نوع پيشكشى كردند و مرا محبّت و عشق قديم يكى در هزار شذ ، تا مريد سلطان ولد شذم ؛ همچنان به شكرانهء آن « 3 » رحمت چشمهء تربه را به حال عمارت آوردم
( 3 / 259 ) همچنان در نقل است كه حضرت مولانا در اوايل جوانى روزى در ميان موعظه بر سر منبر مگر حكايت خضر و موسى را عليهما السلام تقرير مىكرد و يار ربّانى مفخر الابرار شمس الدين عطّار در گوشهء مسجد بحضور تمام نشسته بوذ ؛ در اثناى آن بيان شخصى را ديذ كه به صورت عجيب در گوشهء ديگر نشسته هر بار سر مىجنبانيذ و مىگفت : راست مىگوئى و نيكو نقل مىكنى گوئيا كه ثالث ما تو بوذى ؛ اين درويش چون اين كلمه را بشنيذ دانست كه « 10 » خضرست عليه السلام ؛ دست در دامنش زذ تا ازو استعانت طلبذ ؛ خضر فرموذ كه ما همه استمداد ازو مىطلبيم و تمامت ابدال و اوتاد و افراد و كمّل و اقطاب را سلطان اوست و دامن او را بگير و ازو طلب كن هرچه مىطلبى ؛ از ناگاه دامن را « 14 » از دست درچيذ و غايب شذ ؛ شمس الدين عطّار گفت : چون به دستبوس حضرت مولانا رسيذم فرموذ كه خضر نبى و عزيزان ديگر از عاشقان ماست ؛ در حال سر نهاذم و مريد شذم
( 3 / 260 )
الحكاية
: كرام اصحاب روايت « 17 » چنان « 16 » كردند كه « 15 » شبى خدمت شيخ الاسلام صدر « 18 » الملة و الدين رضى اللّه عنه حضرت رسول را عليه السلام در خواب ديذ كه در خانقاه او آمذه « 19 » بر صدر صفّه بنشست
هامش
( 3 / 259 - 260 )Z96 آB90 آK179 - 1809 - 861 , I , H ; 763 , I , T
( 1 ) تكلفاتZK: تكلفB- -
( 3 ) آنZK: -B- -
( 10 ) كهZ: + حضرتKB- -
( 14 ) دامن راZK: -B- -
( 17 ) روايتZK: -B- -
( 16 ) چنانKB: -Z- -
( 15 ) كهB: -ZK- -
( 18 ) صدرZK: + الدينB- -
( 19 ) آمذهZK: آمدB