شعر ( رمل )
اى كه شيران مر سگانش را غلام * گفت امكان نيست خامش و السلام
آن سگى را كو بوذ در كوى او * من بشيران كى دهم يك موى او
« 3 » ( 3 / 264 ) نقلست « 4 » كه پيوسته كرا خاتون مىفرموذ كه سالها در تمنّاى آن بوذم كه يكبار به حضرت مولانا متابعت نماز كنم و در پى او نماز بگزارم و آن سعادت مرا مساعدت نمىنموذ و آن دولت دست نمىداذ ؛ روزى از اوّل صبح حضرت مولانا را مستى و استغراق عظيم غلبه كرده بوذ ؛ چنانك از اوّل روز تا وقت عشاء بر سر بام مدرسه آمذ و شذ مىكرد و وجدها مىنموذ و به هيچ آفريذهء التفات نمىكرد ؛ از ناگاه در اثناى سير به كنار بام مدرسه رفته پا بر هوا نهاذ « 10 » و غايب شذ و اين ضعيفه از پرتو آن حالت بيخوذ گشته تا وقت صبح مانده بوذم ؛ ناگاه سحرگاهى « 12 » بر سر سروقت من آمذ و اشارت فرموذ كه وقت نمازست ، نماز بگزاريم ؛ همچنان از دستار مبارك « 13 » دو عقد را گشوذه سجّاده كرد ؛ نيّت فرض كرده « 14 » اقتدا كردم ؛ بعد از اتمام نماز برخاستم تا كفش مولانا را راست كنم ؛ پر از ريگ حجاز ديذم ؛ حضرت مولانا فرموذ كه چون بر آن مطّلع گشتى مباذا كه اين معنى را به كسى نقل كنى ؛ تا حضرت او در قيد حيات بوذ هرگز به كسى نگفتم و آن ريگ را بسوذم و توتياوار به چشم هركه بسوذم خوش شذ و در شربت هر رنجور كه « 19 » كردم شفا يافت
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 264 )Z96 بB91 آK182171 , I , H ; 963 , I , T
( 4 ) نقلستKB: منقولستZ- -
( 10 ) نهاذZK: نهادهB- -
( 12 ) ناكاه سحركاهىZB:
ناكاهىK- -
( 13 ) مباركZK: + مولاناB- -
( 14 ) كردهZK: -B- -
( 19 ) كهZK: -B( 3 ) اى كه . . . او :NMج 3 ، ص 33 / 577 ، 576 ؛AM، ص 206 / 13 ، 12