اين معالجهء دست قدرت مولاناست نه قاعدهء طبّ و قانون حكمت است
( 3 / 256 ) همچنان « 3 » روزى يار « 2 » گرامى چلبى جلال الدين رحمه اللّه از كثرت غلبهء خواب به حضرت مولانا شكايت كرد ؛ فرموذ : تا شير خشخاش را بيرون آورده بخورذ ؛ همانا كه خوابش بكلّى زائل گشته ، « 5 » از بسيارى سهر دماغش بخلل آمذه باز به حضرت مولانا رجوع كرد ؛ دست مبارك بر سر او ماليذه از آن مرض صحّت يافت ، تا مفهوم « 7 » و معلوم عالميان گردذ كه رجال اللّه را آن قوّت و آن قدرت چنان ملك يمين ايشان شذه است كه هرچه سبب رنج و عنا باشذ آن موجب صحّت و شفا گردانند و جهل را علم « 10 » و بله را عرفان و اعدا را اخوان كنند ؛ چنانك گفت
شعر ( رمل )
چون قبولِ حق بوذ آن مردِ راست * دستِ او در كارها دستِ خذاست « 13 » اوليا را هست قدرت از إله
تيرِ « 15 » جسته بازگردانذ « 16 » ز راه
« 14 » ( 3 / 257 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا بر بالاى بام مدرسهء خوذ سير مىفرموذ و حقايق مىگفت ؛ از ميان اصحاب يكى آهى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 256 - 257 )Z95 آ - بB89 آ - بK177462 , I , H ; 653 , I , T
( 2 ) يارZK: ازB- -
( 5 ) كشتهZB: كشتK- -
( 7 ) مفهومBمعلومZ- -
( 10 ) علمKB: -Z- -
( 15 )bتيرZK: تيرهB- -
( 16 ) كرداندZBK: آرندشhK( 3 ) همچنان . . . ص 331 / 8 مريد شذ : ر . ك . به سپهسالار ، ص 102
( 13 ) چون . . . خذاست :NMج 1 ، ص 99 / 1610 ؛AM، ص 43 / 14
( 14 ) اوليا را . . . راه :NMج 1 ، 102 / 1669 ؛AM، ص 44 / 22