سوزان از جگر گرم بركشيذ ؛ « 1 » مگر بزرگى از كبار كبّار شهر از راه مىگذشت ؛ گفت : « 2 » على ؛ « 12 » حضرت مولانا از سر غيرت فرموذ :
هله تا ببينيم « 3 » علّت كرا واقع مىشوذ ؟ به حكم الهى او را علتى و غلّتى حاصل شذ كه اكابر طبيبان از تشخيص مرض آن شخص فروماندند ؛ بعد از مدّتى سبب علّت را دانسته بصدق تمام برخاست و به خدمت « 5 » شتافت و به انابت و استغفار و اعتذار بسيار مشغول شذ و چون توبهء او به اجابت مقرون گشت عرض آن مرض از وى زائل گشته « 7 » ارادت كلّى آورده مريد شذ
( 3 / 258 )
الحكاية
: « 15 » همچنان منقولست كه امير محمّد سكورجى كه مريد خاصّ سلطان ولد بوذ ، چنان نقل كرد كه خدمت شاهزاذهء جهان كيغاتو خان بعد از نقل حضرت مولانا چون « 11 » به آقسرا رسيذ ايلجىاى معتبر بطلب امرا و اتراك قونيه فرستاذ تا مطاوعت نموذه استقبال كنند ؛ « 13 » مگر چندى از رنود از سر گستاخى و جلادت ايلچى او را بقتل آوردند ؛ چون اين خبر بسمع پاذشاه رسيذ غضبى « 14 » عظيم كرده يرليغ شذ كه تمامت عساكر به قونيه روند و شهر را حصار كرده خلق او را بقتل آورند و بنهب و غارت مشغول شوند ؛ در آن فرصت هيچ يكى از نوّاب و امرا دفع آن غضب نتوانستند
هامش
( 3 / 258 )Z95 بB89 بK178761 , I , H ; 563 , I , T
( 1 ) كشيذZB: كشيذهK- -
( 2 ) كفتZK: -B- -
( 12 ) علىZKB: علتى ( در سپهسالار ) - -
( 3 ) ببينيمZB: ببينيم كهBببينمK- -
( 5 ) به خدمتZK: + تمامB- -
( 7 ) كشتهBK: شذZ- -
( 11 ) چونZK: -B- -
( 13 ) كنندB: كنذZ- -
( 14 ) غضبىZB:
غضبK( 15 ) ( 3 / 258 ) الحكاية . . . ص 333 / 3 آوردم : ر . ك . به سپهسالار ، ص 103