ديذهء عالم را ناديذه مىآورى ؛ گريان گريان آهسته بيرون آمذم و به خانه رفتم و تمامت طلبه و غلبهء خوذ را برگرفتم و شبهنگام به خانهء مولانا شذم ؛ چون نزديك مدرسه رسيذم ، ديذم كه شيخ محمّد خادم در را گشاذه استقبال ما كرد ؛ گفتم : احوال چونست ؟ گفت :
حضرت مولانا فرموذ كه جمعى آشنايان مىآيند ، در را بگشا و استقبال كن ؛ چون درآمذم در پاىماچان ايستاذه استغفار كردم ، پيش رفته به صذهزار لابه و شفاعت ياران كفّ پاى مبارك مولانا را بوسيذم و بر روى خوذ ماليذم و مريد مخلص شذم ؛ همانا كه فرجى مبارك خوذ را در من پوشانيذه در حال فرجى و فرحى در جان من سارى شذه فرّخى يافتم و استغراق « 10 » حضرتش بهغايتى بوذ كه اگر ناگهان كفش او در گل ماندى و امّا تنگ بوذى همانجاى رها كردى و پاى برهنه روانه شذى و اگر جمع « 12 » فقرا دريوزه كردندى فرجى از دوش و دستار از سر و پيراهن از تن و كفش از پا بذيشان داذى و رفتى
( 3 / 254 ) همچنان « 14 » در نقل است كه خدمت « 15 » صدر عالىقدر مولانا مجد الدين اتابك داماذ معين الدين پروانه رحمهما اللّه روزى از حضرت مولانا التماس نموذ كه در مدرسهء ايشان خلوتى بيرون آورذ ؛ اجازت فرموذه در خلوت شذ در حجرهء مدرسه ؛ بعد از چند روز جوعش غلبه كرده طاقتش نماند ؛ « 18 » چه با تنعّم و فراهت « 19 » آموخته بوذ و او را ياركى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 254 )Z94 بB88 بK176382 , I , H ; 263 , I , T
( 10 ) استغراقZK: + كرم ايشانB- -
( 12 ) جمعZK: در جمعZB- -
( 14 ) همچنانKB: -Z- -
( 15 ) خدمتZK: + شيخ خدمتB- -
( 18 ) نماندZ: نماندهK- -
( 19 ) فراهتZK: فراهمB