ارادت مولانا مشرّف نگشته بوذم كه « 1 » اين نوع كرامات متتالى مشاهده مىكردم ؛ عاقبتالامر مطاوعت نموذه از مخلصان حضرت او شذم
( 3 / 253 ) همچنان هم از خدمت مذكور منقولست كه « 3 » در ميان ائمّهء دين تقرير كرد كه روزى در مدرسهء حضرت مولانا اجتماعى عظيم بوذ و تمامت امرا و اكابر حاضر و سماعى گرم مىرفت و مدرسهء ما نيز در آن حوالى بوذ و استماع آن حالها و ذوقها مرا شيفته گردانيذه ؛ « 6 » برخاستم و مختصر جامهء پوشيذه از ميان ازدحام خلق به مدرسه درآمذم و در گوشهء در پس مردم بتلاوة سورهء سجده مشغول گشتم ؛ همانا كه چون به آيت سجده رسيذم ، حضرت مولانا در حال سجده كرد ؛ گفتم : شايذ « 9 » كه اتّفاقى باشذ ، سورهء ديگر خواندم الى آخر السجدات ؛ همچنان سجدهها مىكرد ؛ يقينم شذ كه نظر مبارك ايشان بر لوح محفوظ است و لوح محفوظ باطن فاطن اوست و اشارت
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
( 35 / 11 ) عبارت ازينست ؛ درين تفكّر و تحيّر بوذم كه گريبان مرا گرفته كشانكشان پيش كشيذ ؛ فرموذ كه اين سجدات اهل عادات نيست ، بلك سجدات اهل سعاداتست ؛ بعد ازين دانشمندى را بمان ، بينشمندى را پيش گير و ازين بيشتر امتحان كردن مردان حرام است ؛ و من در آن حالت بيخوذ گشته چون به هوش آمذم جامها را چاك زذه با خوذ گفتم :
اى شمسك ! محجوب از انوار چنين آفتاب « 18 » معانى تا كى در پردهء حجاب خواهى بوذن ؟ چه بارها برهان و حجّت ديذهء مگر كه ناديذهء كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 253 )Z94 آB88 بK175461 , I , H ; 953 , I , T
( 1 ) كهZK: -B- -
( 3 ) كهZK:B- -
( 6 ) كردانيذهKB: كردانيذZ- -
( 9 ) شايذZB:
نشايذK- -
( 18 ) آفتابZB: -K