( 3 / 250 ) همچنان شيخ محمود نجّار رحمه اللّه حكايت كرد كه روزى درويشى وفات يافته بوذ ؛ چون در گورش نهاذند حضرت مولانا هر دو پاى مبارك خوذ را در گور او كرده ساعتى مراقب شذ ؛ بعد از آن نعرهء بزذ و تبسّمكنان برخاست ، اصحاب محرم از آن حال سؤال كردند ؛ فرموذ كه منكر و نكير آمذه بوذند تا او را برنجانند مرحمت نموذه ايشان را منع كردم كه از آن ماست ؛ از انك پيوسته همسايگان سلطان از شرّ عوانان و ظالمان در امان باشند و سليم گذرند ؛ يكى را گفتند كه از حضرت مولانا چه ديذى كه مريد او شذى ؟ گفت :
ازين بيشتر چه بينم كه مرا با او اضافت مىكنند و بنام او مىخوانند و فلان الدين مولوى مىگويند ؛ بهتر ازين چه باشذ كه نام من با نام او آميخته شذ و جان من عاشق جان او گشته محبّت او را مىورزذ و از محبّان حضرت اوست و سرّ من احبّ قوما فهو منهم مرا « 12 » حاصل شذه و آن از عنايت بىنهايت و جذبهء اوست
وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
( 3 / 73 ) چنانك فرموذ
شعر ( هزج )
اندازهء معشوق بوَذ « 16 » عزّتِ عاشق * اى عاشقِ بيچاره ببين تا ز چه تيرى
( 3 / 251 ) همچنان « 17 » « 19 » در نقل است كه پيوسته حضرت مولانا اصحاب را وصيّت مىفرموذ كه در هر حالى كه مىباشم « 18 » اگر جماعتى فتوى آرند و كسى را سؤالى باشذ منع مكنيذ و البتّه به من عرضه داريذ تا مرسوم
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 250 - 251 )Z93 ب 94 آB87 بK173261 , I , H ; 7 - 653 , I , T
( 12 ) مراKB: -Z- -
( 16 )aبوذZB: شذK- -
( 17 ) همچنانKB: الحكايةZ- -
( 18 ) مىباشمZ: باشمKB( 19 ) همچنان . . . ص 330 / 3 حكمت است : ر . ك . به سپهسالار ، ص 97 - 101