چون او در سال از من بزرگترست ، بر روى او لا نسلّم چون گويم ؟
بارها مىديذم كه قاصر و ملزم مىشذ تا بكلّى خراب نشوند و در رعايت اكابر دين مبالغه مىفرموذ و « 3 » همچنان اصحاب را دايم وصيّت مىفرموذ كه وقتى كه از ياران بشما نقل مساوى كنند بايذ كه هفتاذ بار تأويل كنى بخير و نيكى و « 5 » نيكانديشى و چون « 6 » بكلّى از تفسير و تأويل آن فرومانى تأويل كنى كه سرّ آن را او دانذ و فارغ شوى تا بىيار نمانى و من طلب اخا بلا عيب فقد بقى بلا اخ
شعر ( رمل )
يار آئينه است جان را در حزن * بر رخِ آئينهاى جان دم مزن
« 9 » ( 3 / 247 ) همچنان از اكابر ياران منقولست كه روزى امير قانعى كه ملكالشعراى زمان بوذ از حضرت مولانا پرسيذ « 11 » كه سنائى مسلمان بوذ ؟
فرموذ كه مسلّم بوذ و نوربخش مسلمانى بوذ ؛ قانعى سر نهاذ و رفت
( 3 / 248 ) همچنان « 13 » در معرفت فرموذ كه وجود شيخ كامل بر مثال حمّام است ؛ چنانك در وقت دخول حمّام تا از جامها و غيره تجريد نشوى طهارت ظاهر حاصل نمىشوذ و از اوساخ بدن تنقيه نمىيابى و از جنابت پاك نمىشوى ، همچنان تا پيش شيخ راستين نيز از هستى و خوذپرستى مجرّد نشوى بعيش مجدّد « 17 » نزنى و به طهارت قيامت نرسى و از جنابت باطن كه خيانت نفس است طاهر نگردى و اين آيت را
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 247 - 248 )Z93 آB87 آK171061 , I , H ; 453 , I , T
( 3 ) وKB: -Z- -
( 5 ) و نيكKB: -Z- -
( 6 ) چونB: -ZK- -
( 11 ) پرسيدZK:
پرسيدندB- -
( 13 ) همچنانKB: و كويندZ- -
( 17 ) مجدّدKZB: + به عيبش مجردhZ( 9 ) يار . . . مزن :NM، ج 2 ، ص 248 / 31 ؛AM، ص 105 / 28