ظلمت خانها را ناچيز مىگردانذ و همچنان در شكم مباركشان از آن اطعمه ذرّهء تفاوت نكرده بوذ و همان « 2 » بوذ كه بوذ و اين از جملهء كرامات عجيب « 3 » است
شعر ( رمل )
لقمه و « 5 » نكتهست كامل را حلال * تو نهء كامل مخور مىباش لال « 15 » هركه در وى لقمه شذ نورِ جلال
هرچه خواهذ تا خورذ او را حلال
« 6 » ( 3 / 245 )
الحكاية
: « 7 » فخر جويندگان و نمك گويندگان شرف الدين عثمان گوينده كه نديم قديم بوذ چنان روايت كرد كه روزى در باغ كرامانا خاتون كه وليّهء زمان بوذ ، سه شبانروزى حضرت مولانا سماع كرد و در تواجد مشغول بوذ ؛ « 10 » همانا كه سه جوق گوينده از گفتن و ناخفتن عاجز و مسكين گشته بوذند ، در ميان سماع به گوش زكى قوّال گفتم كه سه شب است كه به خانه نرفتيم ، عجبا حال ايشان چون شذه باشذ ؟ همانا كه حضرت مولانا دست از زير دامن مبارك بيرون كرده مشتى سيم نو مضروب و مسكوك در دف ما چنان ريخت كه رقّ دف دريذه به زمين ريخته شذ ؛ جمع كرده شمرديم ، هزار و هفت « 16 » صذ درم بوذ سلطانى و ما از آن قدرت بىقوّت گشته
هامش
( 3 / 245 )Z92 بB86 بK169851 , I , H ; 153 , I , T
( 2 ) همانZK: همينB- -
( 3 ) عجيبZB: عجبK- -
( 5 )aوZ: -BK- -
( 7 ) الحكايةBK: و كويندZ- -
( 10 ) بوذBZ: شدK- -
( 16 ) هزار و هفتZB: هزار هفتK( 15 ) لقمه . . . لال :NM، ج 1 ، ص 100 / 1621 ؛AM، ص 43 / 22
( 6 ) هركه . . . حلال :NM، ج 2 ، ص 448 / 3573 ؛AM، ص 184 / 24