( 3 / 227 ) همچنان حضرت ولد فرموذ كه يكى از اصحاب ديوان آمذه بوذ « 2 » كه از آن كار استغفار كنذ و به مهمّى ديگر مشغول « 3 » شوذ ؛ حضرت پذرم فرموذ كه در زمان هارون الرشيد شحنهء بوذ كه هر روز خضر عليه السلام به زيارت او آمذى ؛ از ناگاه « 4 » تايب گشته تقاعد نموذ ؛ ديگر خضر بصحبت او نيامذ و بكلّى منقطع شذ ؛ شحنهء مسكين در قلق افتاذه مضطرب شذ ؛ آن شب زاريها كرده در خوابش نموذند كه درجهء تو در آن كار بوذ ؛ صباحى برخاست و پيش خليفه رفته طالب منصب حوذ شذ ؛ پرسيذ كه حال چونست ؟ آنچ واقع بوذ باز گفت ؛ خليفه « 8 » همان شحنگى را بوى مقرّر داشته ؛ ديذ كه همچنان خضر به زيارت او آمذ ؛ شحنه از سرّ حال خوذ بازپرسيذ ؛ خضر گفت كه رفع درجات تو درين است كه در ديوان بنشينى و رعايت مساكين و ضعفا كنى و مظلومان را از چنگ ظالمان برهانى و آن را « 12 » بهتر از هزاران خلوت و چله دانى و بر موجب من بورك فى شىء فليلزمه در آن شغل خطير با خطر ملازم باشى ؛ همانا كه آن مرد منصب خوذ را باز قبول كرده مباشرت نموذ و عنايت شيخ را رعايت فرموذ
( 3 / 228 ) همچنان « 17 » فرموذ كه روزى مولانا شمس الدين تبريزى شرح والدم مىكرد ؛ فرموذ كه سرّ مولانا همچون سرّ اسلام پوشيذه است ، چون اسلام غريب آمذه است ، سرّ او را ببين كه چون باشذ كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 227 - 228 )Z89 آB82 بK160272 , I , H ; 733 , I , T
( 2 ) بوذZK: بودندB- -
( 3 ) مشغولZK: مشغولىB- -
( 4 ) از ناكاهZB: ناكاهK- -
( 8 ) خليفهZK: -B- -
( 12 ) آن راZK: او راB- -
( 17 ) همچنانKB: و كويندZ