تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بگويذ همه خوب باشذ و صواب باشذ ؛ اكنون اگرچه مردمان معنى قرآن را نمىدانند ، امّا اين قدر مىدانند كه قرآن از حق آمذه است همه نيكوست ؛ بر آن عشق نعره‌ها مىزنند و غرق ثواب بىحساب مىشوند كه القارئ و المستمع فى الاجر سواء ( 3 / 230 )

الحكاية

: « 5 » همچنان حضرت ولد فرموذ كه روزى فخر الدين سيواسى كه « 6 » جامع كتب اسرار بوذ ، از سيواس رسيذه بوذ ؛ همان روز پروانه و امراء به زيارت پذرم آمذه بوذند ؛ از ناگاه فخر الدين درآمذ ؛ حضرت مولانا اكرام كرده پرسيذ كه دوش به كجا منزل بوذى ؟ جواب داذ كه در خان پروانه ؛ فرموذ كه يعنى امير پروانه را درين راه « 9 » خان هست ؟ گفت : بلى ؛ امّا در زمان او امن و امان به‌غايتيست كه كاروان در هر مقامى و صحرائى كه مىرسند ؛ منزل مىكنند ؛ بىانديشهء و خوف ؛ پروانه را خوش آمذه بعد از آن والدم فرموذ كه در زمان بنى اسرائيل اشترى بوذه است كه در گردن او هيكلى بسته بوذند ؛ هركه او را مىديذ ، عزّت مىكرد و از باغ ميوه‌ها مىداذند ؛ روزى يكى آن هيكل را از گردن شتر بريد ؛ بعد از آن اشتر را به سخره گرفته بار كردند ؛ اكنون اى امير كبير فقير نهاذ ! بدانك آن هيكل مائيم بر گردن اشتر عالم بسته ؛ چون ازين عالم غدّار غرّار بعالم ابرار دار القرار سفر كنيم ، آنگاه احوالها معلوم شوذ كه چونست ؛ پروانه بگريست و گفت : آن روز مباذا كه بعد از خذاوندگار بمانيم ؛ فرموذ كه
هامش
( 3 / 230 )Z89 بB83 آ - بK161 - 162472 , I , H ; 933 , I , T
( 5 ) الحكايةKB: و كويندZ- - ( 6 ) كهZK: -B- - ( 9 ) راهZK: رهB