تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
ديذ تا سه بار استغفار مىكرد ؛ آخرين بار بيذار شذ ؛ فرموذ كه چراغ ور كنند ؛ غلام را فرموذ كه برو از كتابخانه فلان كتاب را بياور ؛ چون غلام از علوى قصد زير آمذن كرد ، ديذ كه مولانا در ميان نردبان نشسته است « 4 » ، پيش شيخ آمذه خبر كرد ؛ شيخ بيامذ ديذ كه مولانا نشسته است ؛ چون شيخ را ديذ برخاست و يكديگر را « 5 » در كنار گرفته فرموذ كه ملول مشو و استغفار مكن ، چنين باشذ گاه شما پاى ما را مغمّزى كنيذ ، گاهى ما از آن شما را « 7 » ؛ گاهى شما خدمت ما كنيذ ، گاهى ما خدمت شما كنيم ؛ در ميان ما يگانگيست ، « 8 » بيگانگى نيست ، همان لحظه باز غايب شذ ؛ شيخ متعجّب مانده روز فردا به خلوت قاضى سراج الدين رفته قضيّه را على التمام باز گفت ؛ همچنان مصحوب قاضى سراج الدين بتمهيد عذر مولانا آمذه حضرتش از حدّ بيرون دلداريها فرموذه « 12 » چون بيرون آمذند شيخ فرموذ كه اين مرد مؤيّد من عند اللّه است و از جملهء مستوران قباب حضرت عزّت است ؛ « 14 » همانا كه در كيفيّت افعال و اقوال و احوال او عقول عقلاء خيره مىشوذ ؛ او را بعد اليوم به نظر ديگر بايذ ديذن و حرمت و عزّت او « 15 » بشيوهء ديگر بايذ كردن ؛ چنانك فرموذ شعر ( هزج )
بالايم اگرچه مىنمايم پستى * هشيار در آن دمم كه آيذ « 18 » مستى در ما بِه ازين نظر كن اى دوست از انك * ما را نتوان ديذ چنين سردستى
. . . . . . . . . .
هامش
( 4 ) نشسته استZK: نشستهB- - ( 5 ) يكديكر راZB: يكديكرK- - ( 7 ) از ان شما راKB: از آن شماZ- - ( 8 ) يكانكيستZB: بيكانكيستK- - ( 12 ) فرموذهZB: نموذهK- - ( 14 ) عزت استB: عزتZK- - ( 15 ) عزت اوZ: خدمت اوKخدمت او راB- - ( 18 )bآيذZ: مىآيذBK